هرچه زدند شوکتِ من کم نشد حسین
هرچه زدند شوکتِ من کم نشد حسین
در مجلس یزید، سرم خم نشد حسین
با خطبه ای که من سرِ بازار خوانده ام
آن نقشه ای که داشت، فراهم نشد حسین
آنجا چنان شبیه پدر حرف می زدم
یک مرد از آن قبیله حریفم نشد حسین
اصلا محرّمت که جهان را به هم زده
بی خطبه های من که محرّم نشد حسین!
آتش گرفت معجر من سوخت موی من
اما حجاب از سر من کم نشد حسین
هرچند قد و قامت من خم شده ولی
"در مجلس یزید سرم خم نشد حسین"
دلشکسته کلافه و بی حال
سینه ام از فراق مالامال
وقت من را گناه پر کرده
عوضم کن محول الاحوال
خشکِ خشکم من و به تو محتاج
مثل یک سیب نارسیده و کال
آمدم تا مرا نجات دهی
من گل آلوده و تو آب زلال
نذر کردم فدایتان بشو
تو بیا و بکش حلالِ حلال
رزق اشک و دلی شکسته بده
رخصت گریه ام بده امسال
که دوباره محرمت آمد
پیرهن مشکی و کتیبه و شال ...
روضه خوان ها دوباره می خوانند
از حرم تا حوالی گودال
خواهری دست می زند بر سر
الف قامتش شده چون دال
دست و پا می زند کسی در خون
بدنی زیر نعل ها پامال
می رسد اسب بی سوار از دور
پیکرش پر ز تیر و خونین یال
دور خیمه چرا شلوغ شده؟
نگرانم از این همه جنجال
کاش دیگر کسی نمی خواند از
قصه ی گوشواره و خلخال
از نگاهت بهار می ریزد باغتان پس خزان ندارد که
همه ی سال در کنار منی با تو بودن زمان ندارد که
رشته ی زندگی نگاه شماست، لحظه ای این نگاه برگردد
مطمئنم که می روم از دست احتمال و گمان ندارد که
تو همان روح پاکِ یزدانی که در آدم دمیده شد آن روز
زندگی بی حسین ممکن نیست آدمِ بی تو جان ندارد که
من سراپا نیاز اما تو چشمه ی فیض تا ابد جاری
رحمتت واسعه چو اقیانوس انتها و کران ندارد که
از شما هر چه می رسد نیکوست، کمِتان از سرم زیاد بوَد
سرِ خوانِ کرامتِ تو نمک فرق با استخوان ندارد که
هیأتت از بهشت گیراتر، کودک و پیر و مرد و زن با هم
همه یک دست نامشان نوکر، عشق پیر و جوان ندارد که
تو شبیه خودت و یارانت مثل تو تا همیشه بی مانند
مثل این ماه هاشمی نسبت کل هفت آسمان ندارد که
من که قانع نمی شوم آخر لشکری که برا جنگ رود
طفلکِ شیر خوارِ شش ماه، کودک و نوجوان ندارد که
تشنگی...جنگ...تشنگی...برگشت...با دلی تنگ و با بهانه ی آب
باز جنگ و ... خدا به خیر کند، اکبر تو توان ندارد که
روسیاهم ولی تو را دارم ناله های مرا جواب بده
بی کس و کارم و گرفتارم سر و سامان به این خراب بده
از وجودم گناه می بارد پیکرم بوی معصیت دارد
کمکم کن شبیه "جون" شوم خوشبویم کن کمی گلاب بده
مثل حر و زهیر و مثل ایاز تو خرابم کن و دوباره بساز
نمی از کوثر و کمی هم خاک از وجود ابوتراب بده
من بهشت و جهنمم با توست، گریه و خنده و غمم با توست
تو حساب و کتاب و میزانی تو به این گریه ها ثواب بده
در ازای خودم خودت را و در ازای سرو حرم بده و ...
مستی ام را کمی زیاد کن و از می کوثری شراب بده
آخرش می خری مرا یا نه؟ کربلا می بری مرا یا نه؟
جان مولا چه می کنی آخر؟ کم به این نوکرت عذاب بده
اصلا آقا نبر تو مختاری، اختیار سرِ مرا داری
جان من را بگیر و در عوضش به دو چشمم دو قطره آب بده
بد حسابم ولی به نام شما من قسم می خورم که خوب شوم
امتحانش ضرر ندارد که فرصتی هم به بد حساب بده

به وبلاگ اینجانب محمدخداترس عضو فعال مداحان ،وعضو سازمان بسیج شاعران ومداحان آران وبیدگل وعضو عقیدتی پایگاه بسیج صاحب الزمان خوش آمدیدبه جهت آنکه همکاران عزیز مداح و عاشقان اهلبیت عصمت وطهارت(علیهم السلام )به آسانی اشعار وسروده های مناسبتی را در دسترس داشته باشند اقدام به راه اندازی این سایت نمودم امیدوارم کاربران عزیز ما را از دعای خیر فراموش نفرمایند