هرچه زدند شوکتِ من کم نشد حسین


هرچه زدند شوکتِ من کم نشد حسین

در مجلس یزید، سرم خم نشد حسین

با خطبه ای که من سرِ بازار خوانده ام

آن نقشه ای که داشت، فراهم نشد حسین

آنجا چنان شبیه پدر حرف می زدم

یک مرد از آن قبیله حریفم نشد حسین

اصلا محرّمت که جهان را به هم زده

بی خطبه های من که محرّم نشد حسین!

آتش گرفت معجر من سوخت موی من

اما حجاب از سر من کم نشد حسین

هرچند قد و قامت من خم شده ولی

"در مجلس یزید سرم خم نشد حسین"



دلشکسته کلافه و بی حال

سینه ام از فراق مالامال

وقت من را گناه پر کرده

عوضم کن محول الاحوال

خشکِ خشکم من و  به تو محتاج

مثل یک سیب نارسیده و کال

آمدم تا مرا نجات دهی

من گل آلوده و تو آب زلال

نذر کردم فدایتان بشو

تو بیا و بکش حلالِ حلال

رزق اشک و دلی شکسته بده

رخصت گریه ام بده امسال

که دوباره محرمت آمد

پیرهن مشکی و کتیبه و شال ...

روضه خوان ها دوباره می خوانند

از حرم تا حوالی گودال

خواهری دست می زند بر سر

الف قامتش شده چون دال

دست و پا می زند کسی در خون

بدنی زیر نعل ها پامال

می رسد اسب بی سوار از دور

پیکرش پر ز تیر و خونین یال

دور خیمه چرا شلوغ شده؟

نگرانم از این همه جنجال

کاش دیگر کسی نمی خواند از

قصه ی گوشواره و خلخال


از نگاهت بهار می ریزد باغتان پس خزان ندارد که

همه ی سال در کنار منی با تو بودن زمان ندارد که

رشته ی زندگی نگاه شماست، لحظه ای این نگاه برگردد

مطمئنم که می روم از دست احتمال و گمان ندارد که

تو همان روح پاکِ یزدانی که در آدم دمیده شد آن روز

زندگی بی حسین ممکن نیست آدمِ بی تو جان ندارد که

من سراپا نیاز اما تو چشمه ی فیض تا ابد جاری

رحمتت واسعه چو اقیانوس انتها و کران ندارد که

از شما هر چه می رسد نیکوست، کمِتان از سرم زیاد بوَد

سرِ خوانِ کرامتِ تو نمک فرق با استخوان ندارد که

هیأتت از بهشت گیراتر، کودک و پیر و مرد و زن با هم

همه یک دست نامشان نوکر، عشق پیر و جوان ندارد که

تو شبیه خودت و یارانت مثل تو تا همیشه بی مانند

مثل این ماه هاشمی نسبت کل هفت آسمان ندارد که

من که قانع نمی شوم آخر لشکری که برا جنگ رود

طفلکِ شیر خوارِ شش ماه، کودک و نوجوان ندارد که

تشنگی...جنگ...تشنگی...برگشت...با دلی تنگ و با بهانه ی آب

باز جنگ و ... خدا به خیر کند، اکبر تو توان ندارد که


روسیاهم ولی تو را دارم ناله های مرا جواب بده

بی کس و کارم و گرفتارم سر و سامان به این خراب بده

از وجودم گناه می بارد پیکرم بوی معصیت دارد

کمکم کن شبیه "جون" شوم خوشبویم کن کمی گلاب بده

مثل حر و زهیر و مثل ایاز تو خرابم کن و دوباره بساز

نمی از کوثر و کمی هم خاک از وجود ابوتراب بده

من بهشت و جهنمم با توست، گریه و خنده و غمم با توست

تو حساب و کتاب و میزانی تو به این گریه ها ثواب بده

در ازای خودم خودت را و در ازای سرو حرم بده و ...

مستی ام را کمی زیاد کن و از می کوثری شراب بده

آخرش می خری مرا یا نه؟ کربلا می بری مرا یا نه؟

جان مولا چه می کنی آخر؟ کم به این نوکرت عذاب بده

اصلا آقا نبر تو مختاری، اختیار سرِ مرا داری

جان من را بگیر و در عوضش به دو چشمم دو قطره آب بده

بد حسابم ولی به نام شما من قسم می خورم که خوب شوم

امتحانش ضرر ندارد که فرصتی هم به بد حساب بده




مرا پس از تو به بازار شام ها بردند

حضرت زینب(س)-اربعین

 

همینکه سمت نگاهش به قتلگاه افتاد

دلش شکست و دوباره به آه آه افتاد

دوباره زلزله ای بین بارگاه افتاد

اگر غلط نکنم کوه صبر راه افتاد

ولی چه کوه عجیبی چقدر خم شده است

چقدر دور و برش رشته کوه کم شده است

بلند شد؛ به زمین خورد و گفت یادت هست

چگونه قامت رعنای خواهر تو شکست

مرا به خاک زد و روی سینه تو نشست

تو را به نیزه کشید و مرا به محمل بست

عصای پیریِ خواهر! قدم خمیده شده

شبیه قامت مادر! قدم خمیده شده

تو ای مسافر نیزه! چه خوش سفر بودی

جلوی محمل ما مثل یک سپر بودی

اگر چه بر سر نی یا که طشت زر بودی

در این سفر همه جا منشاء اثر بودی

سرت به جای سر ما چه سنگ ها می خورد

چقدر جای حرم سنگ بی هوا می خورد

مرا پس از تو به بازار شام ها بردند

چقدر در وسط ازدحام ها بردند

برای سنگ زدن زیر بام ها بردند

 مرا به مجلس لقمه حرام ها بردند

شراب خورد و تو را ازخجالت آبت کرد

حرام زاده تو را خارجی خطابت کرد

حضرت زینب(س)-مدح و مرثیه

بعد زهرا بهترین زن بین زن ها زینب است

لاف نَبود گر بگویم عین زهرا زینب است

گر بپرسی کیست استاد دبیرستان عشق

خیل شاگردان همه گویند تنها زینب است

گر بسنجی در ترازوی عمل معیار صبر

صبر گوید قهرمان صبر دنیا زینب است

گر مقام او بود از جمع معصومین جدا

آن که ازهرمعصیت باشد مبرّا زینب است

در ریاضی گر حساب جمع از مِنها جداست

آن که از جمع شفاعت نیست مِنها زینب است

آن که با تیغ زبان، کار دو صد شمشیر کرد

کوه صبر و استقامت روح تقوا زینب است

آن که با ایراد نطقی کرد مانند علی

زاده مرجانه را محکوم و رسوا زینب است

آن که بهر ما جهاد فی سبیل الله را

با اسارت می کند تفسیر و معنا زینب است

با شهامت چون اسارت گشت توأم، عقل گفت

آن که در دنیا نظیرش نیست پیدا زینب است

شد رقم پرونده اسلام با خون حسین

آن که با خون سر خود کرد امضاء زینب است

شاعر ژولیده می گوید به آواز جلی

بین زن ها بهترین زن بعد زهرا زینب است

ز نینوای تو رفتم، چو نی نوا کردم

چنان که بادیه ها را چو نینوا کردم

به هر کجا که نشستم گریستم ز غمت

به هر طرف که دویدم تو را صدا کردم

ز خارهای مغیلان بپرس کز داغت

چقدر اشک فشاندم، چه ناله ها کردم

تو دشت ماریه را کربلا ز خون کردی

به شام و کوفه من از اشک کربلا کردم

به جای ناله ز هر تازیانه دشمن

علی علی زدم از دل خدا خدا کردم

طواف پیکر بی سر به زیر خنجرها

زیارت سرِ بی تن به نیزه ها کردم

پیام خون تو بردم به هر کجا رفتم

حدیث غربت حقّ تو را ندا کردم

نتیجه دادن خونت به عهده من بود

که صبر کردم و بر عهد خود وفا کردم

لوای زحمت پیغمبران به دوشم بود

قدم خمید ولی راست این لوا کردم

تو خواستی به نماز شبت دعا گویم

تو را به جان تو در هر نفس دعا کردم

سپرد حکم تو هشتاد و چار لاله به من

که من به اشک، حراست ز لاله ها کردم

به غیر یک گل پرپر که در خرابه بماند

گلی که سوختم و از برم جدا کردم

رقیه را که نیاورده ام ببخش مرا

ورا به غربت شام بلا رها کردم

به نیزه خواندن قرآن تو ربود دلم

اگر چه سوختم از غم ولی صفا کردم

ز خطبه خواندنم انداختی و از حالم

گواست چوبه محمل که من چه ها کردم

به دست بسته بسی تازیانه خوردم تا

طناب ظلم ز دست سکینه وا کردم

اگر ز پای فتادم بسی ولی آخر

به کاخ ظلم عزای تو را به پا کردم

ببین رضای "مؤید" به گریه می گوید

کزین سرود خدا را ز خود رضا کردم

دوباره قافله آهنگ کربلا کردند

ز سینهها شرر ناله بر ملا کردند

به تربت شهدا ریختند اشک بصر

چو نی نوا همه در دشت نینوا کردند

گریستند بر آن لحظهای که یک یک را

به تازیانه از آن کشتگان جدا کردند

گهی به علقمه گاهی به جانب گودال

چه سعیها که در آن مروه و صفا کردند

گرفته دست دعا در کنار قبر حسین

به گریه عمه سادات را دعا کردند

برای یافتن قبر طفل شش ماهه

بسی طواف در اطراف خیمهها کردند

روان به جانب گودال قتلگاه شدند

کشیده چهره به خاک و خدا خدا کردند

ستاره بود که از دیده ریختند به خاک

شراره بود که بر آسمان رها کردند

گریستند چنان یاد ظهر عاشورا

که اربعین همه تکرار کربلا کردند

هزار مرتبه "میثم" به امتی نفرین

که بر پیمبر و اولاد او جفا کردند

بگیر جان مرا بر همین تراب حسین

که جان بگیرم از این لطف بی حساب حسین

نه نای ماندن دارم نه پای برگشتن

مخواه این که بمانم در این عذاب حسین

ندیده مثل شب و روزهای زینب را

به عمر خویش نه ماه و نه آفتاب حسین

اسیر دردم اسیر غمم چهل روز است

چهل شب است ندارم به دیده خواب حسین

چهل شب است که می گویم السلام علیک

چهل شب است که نشنیده ام جواب حسین

گمان کنم که شب و روز مادرم این جاست

معطر است مزارت به یاس ناب حسین

چگونه می رود از خاطر من آن روزی

که می زدند تو را از پی ثواب حسین

کسی به نیزه دهان تو را نشانه گرفت

و یک سه شعبه تو را کرد انتخاب حسین

چه خوب شد که سرت زود کوفه رفت و نبود

شبی که بر سرمان خیمه شد خراب حسین

هنوز هم سرم از آن شراره می سوزد

هنوز هست به دستم ردِ طناب حسین

چگونه با که بگویم یک آستین پاره

برای اهل و عیال تو شد حجاب حسین

به سنگ و چوب پذیرایی از لبت کردند

و هم چنان به لبت ماند داغ آبْ حسین

اشعار اربعین نوحه وداع


...سرت سلامت...

من زینبم داداش ببین

جان برلبم داداش ببین

چون از سفر من اومدم

بی معجرم داداش ببین

سرت کجاس به دامنم بگیرم

بگو کجاس تنت بغل بگیرم

نیست دخترت داداش برات بمیرم

اسمون برام شده رنگِ خونِ لبای تو

قلب من زاره به سرخیِ رنگِ چشای تو

میشنوم هنوز ازینجا صدای اخای تو

داداش حسینم  بین خواهرت جان برلبم

داداش حسینم  بین تازه از ره اومدم

داداش حسینم  بنگر دگر پشت خمم

حسین حسین حسین....داداش حسینم

.......................

بی کس شدم به کی بگم

بدون تو کجا برم

پاشو بگو جواب این

ربابو من چطور بدم

دستاشو هی تکون میده به یاده

گهواره و علی همش بیتابه

برای گریه هاش دلم کبابه

هرچی غم اومد سرم ای داداش فدای سرت

میکشه منو تما شای اون چشمای ترت

یادمه هنوزنوای عطش لحظه ی اخرت

داداش حسینم رفتم ولی تنها شدم

داداش حسینم  بی مونس و آقا شدم

داداش حسینم از تو دگر جدا شدم

حسین حسین حسین.....داداش حسینم

................................

میرم داداش بدون تو

تا به ابد محزون تو

نمیره از یادم داداش

اون صورت پر خون تو

خدا نگهدار ای همه امیدم

بدون تو من عازم مدینم

بمون پیش مشک گل رشیدم

باتو اومدم ولی بدون تو دارم میرم

تا ابد زداغ تو و علی اکبرت سیرم

چی بدم جواب ام بنین مادر پیرم

داداش حسینم خدانگهدار سرت

داداش حسینم اینه سلام خواهرت

داداش حسینم می سپرمت به مادرت

حسین حسین حسین .....داداش حسینم

۱۴۳۴

التماس دعا ایمان غلامی باب الجنه

دریافت سبک واحد اربعین

اربعین حسینی  نوحه



(به سبک وای وای ای دلبر ظاهر و باطن)


وای، وای ، خون میچكد از آه زینب

وای، وای ، ای كربلا كو مــاه زینب

عزیزم مادرم كجائی      دلدار و دلبرم كجائی

حسین بی سرم كجائی

جانم حسین جانم حسین جان

******

وای، وای ، برگشته زینب از اسارت

وای، وای ، من آمدم بهـــر زیارت

من عاشق روی تو هستم      دلبسته موی تو هستم

من زائر كوی تو هستم

جانم حسین جانم حسین جان

******

وای، وای ، ای یار خونین جامه من

وای، وای ، بشنو زیارتنــــامه من

داغت شده پا بست زینب      خیز و ببین ای هست زینب

باشد به سینه  دست زینب

جانم حسین جانم حسین جان

­­­­­­­­******

وای وای ، در كاروان اشك و ناله

وای  وای ، خالی بود جای سه ساله

دیدم گل نیلوفر تو       دیدم سه ساله  دختر تو

جان داده در پای سر تو

جانم حسین جانم حسین جان

­­­­­­­­******

وای وای ، ای روی تو ماه تمـامم

وای وای ، ای قبر تو بیتالحرامم

بر تار گیسویت اسیرم        داغت حسین جان كرده پیرم

دورت بگردم و بمیرم

جانم حسین جانم حسین جان

 

دریافت سبک

يک اربعين گذشته و من از اسارت آمدم



از سفر آمدم اي همسفرم

کن تماشا که چه آمد به سرم

کس ندارم که توانم بدهد

تربت يار نشانم بدهد

من سراپا همه رنج و دردم

کرده عشق تو بيابانگردم

نيست ز احوال من آگاه کسي

نيست در سينه ي من يک نفسي

چه بگويم به چه احوال گذشت

اين چهل روز چهل سال گذشت

رفتم از کوي تو اما دل ماند

دل سرگشته در اين منزل ماند

از سر ني بنمودي دل من

سايه شد با سر تو محمل من

طعنه ها بر دل تنگم زده اند

نام تو بردم و سنگم زده اند

من کجا کوفه کجا شام خراب

من غمديده کجا بزم شراب

خيزران تا که به لبهايت خورد

گفتم اي کاش که زينب مي مرد

بود چشم نظرت بر هر سو

خواستم چوب بگيرم ز عدو

ليک ديدم که دو دستم بسته است

ريسمان بسته به دست خسته است

ولي از طشت دلم بشکستي

تو مرا ديدي و چشمت بستي

خون شده ديده ام از بيداري

بسکه سخت است امانتداري

بارها خون ز دو چشم افشاندم

غنچه ها را به تو برگرداندم

جمعشان جمع پريشان حالي است

جاي زهراي سه ساله خالي است

تو ز من قصه ي ويرانه مپرس

تو از آن کودک دردانه مپرس

به تن کوچک خود تاب نداشت

دخترت تا به سحر خواب نداشت

اشک مي ريخت ز چشم مستش

دست من بود عصاي دستش

ديدي اي سرو چگونه سر شد

گل نيلوفر تو پرپر شد

يوسفم گم شده مي دانم من

بعد تو زنده نمي مانم من

==========================

الا اي گل که پرپر زير خاکي

به زير خاک و چون دل چاک چاکي

نمي گويم ز خاکت سر بر آري

که مي دانم برادر سر نداري

ولي گويم نظر کن زينبت را

نگه کن خواهر جان بر لبت را

عزيز من اميد من برادر

نگار من شهيد من برادر

نمي شد باور قلب حزينم

که روزي سنگ قبرت را ببينم

پس از تو اي عزيز پرپر من

خدا داند چه آمد بر سر من

پس از تو لحظه اي شادي نديدم

پس از تو رنگ آزادي نديدم

پس از تو روزم از شب تيره تر شد

دمادم مرگ پيشم جلوه گر شد

پس از تو حرمتم بشکست دشمن 

پس از تو دستهايم بست دشمن

پس از تو رفت مردي از ميانه

پس از تو خورد زينب تازيانه

پس از تو کوفيان بيداد کردند

مرا با سنگ استمداد کردند

پس از تو بر دلم آذر کشيدند

پس از تو از سرم معجر کشيدند

پس از تو بر در دروازه ي شام

مرا دادند اهل شام دشنام

پس از تو مجلس بيگانه رفتم

پس از تو گوشه ي ويرانه رفتم

===========================

بار گران کشيده ام زخم زبان شنيده ام

هجده سر بريده ي به روي نيزه ديده ام

يک اربعين گذشته و من از اسارت آمدم

از شام و کوفه عاقبت بهر زيارت آمدم

شرح کدامين غصه ات با تو بگويم يا اخا

فرصت نمي دهد مرا قفل گلويم يا اخا

منزل به منزل بوده ام با قاتل تو همسفر

سيلي نخوره بين ما حتي نمانده يک نفر

در مجلس نامحرمان مرگ از خدا کردم طلب

لب تو بود و خيزران که جان من آمد به لب

بيا بزرگي کن مگير از من سراغ دخترت

در گوشه ي خرابه ماند کنار ببريده سرت

===========================

مدینه! من خبر از لاله‌های پرپر آوردم

برایت داغ هفتاد و دو جسمِ بی‌سر آوردم

ز نخلستان وحی و نخل‌های بی‌سرش با خود

خبرهـا در کنـار روضه پیغمبر آوردم

مدینه! یوسف زهرا به خون غلطید و من از او

فقط پیراهن خونین برای مادر آوردم

الهی کـس نیـارد بهر استقبـال، لیلا را

کـه مـن از كربلا داغ علی‌اکبر آوردم

خبر کن مادران شهر را ای شهر پیغمبر

که بـا خود قصه ذبحِ علیِّ‌‌اصغر آوردم

الا ای خـاتم پیغمبران سوغاتی‌ام را بین

سرِ بشْکسته و قدِّ خم و چشم تر آوردم

نشان از جسم صدچاک حسین خود اگر خواهی

دلی صدپاره‌تر ز آن پاره پاره پیکر آوردم

بـرای مـادر مظلـومه‌ام پیـراهن خـونین

بـرای تـو سـلام از آن بریده حنجر آوردم

حجابم چادر خاکی است اما در حضور تو

ز گـرد راه و گیسوی پریشان، معجر آوردم

شـرار نالـه‌ام سوزانـد قلـب آفـرینش را

نه تنها اشک «میثم» اشک عالم را در آوردم

نوحه  اربعين امام حسين ع


تو بیابونا دویدم                       سرتو رونیزه دیدم

من به دنبال سر تو بلاتو به جون خریدم

توی شهر شام وکوفه           نمی دونی چی کشیدم

دل زینب پُرِ خونه    بسکه ناسزا شنیدم

روی تن نشانه دارم               جای تازیانه دارم

سوغاتی برات آوردم              اشک دانه دانه دارم

صحبت از شام وخرابه           غم بی حد وحسابه

مجلس یزید ودیدم   به خدا دلم کبا به

میون اون همه دشمن          چی اوده بر سر من

 همه نامحرم وکافر                جمع شدن دور وبر من

وقتیکه داداش می خوندی    باسر بریده قرآن

مزد خوندن تو گشته              ای برادر چوب خزران

صدای تورو شنیدم                چوب خیزرانو دیدم

می دونی که زیر چادر           پیرهن صبر و دریدم

تو خرابه نیمۀ شب جون من اومده برلب

وقتیکه سه ساله جون داد  پیش دیده های زینب

تو بیابونا دویدم                       سرتو رونیزه دیدم

من به دنبال سر تو بلاتو به جون خریدم

توی شهر شام وکوفه           نمی دونی چی کشیدم

دل زینب پُرِ خونه    بسکه ناسزا شنیدم

روی تن نشانه دارم               جای تازیانه دارم

سوغاتی برات آوردم              اشک دانه دانه دارم

صحبت از شام وخرابه           غم بی حد وحسابه

مجلس یزید ودیدم   به خدا دلم کبا به

میون اون همه دشمن          چی اوده بر سر من

 همه نامحرم وکافر                جمع شدن دور وبر من

وقتیکه داداش می خوندی    باسر بریده قرآن

مزد خوندن تو گشته              ای برادر چوب خزران

صدای تورو شنیدم                چوب خیزرانو دیدم

می دونی که زیر چادر           پیرهن صبر و دریدم

تو خرابه نیمۀ شب جون من اومده برلب

وقتیکه سه ساله جون داد  پیش دیده های زینب

ایا م   ا ربعینه     حسین  جان    حسین  جان (نوحه)



ایا م   ا ربعینه     حسین  جان    حسین  جان

حرفای زینب اینه  حسین جان حسین جان

برگشتم از اسارت        آمده ام زیارت

خواهر برات بمیره       اومد عزا بگیره

روز یکه از کنارت         رفته بودم اسارت

روز خوشی ندیدم        می دونی چی کشیدم

هر جا که رفته بودم                     زخم زبون شنیدم

بگم برات برادر                          زخم دلم نمک خورد

از دست دشمنانت          خواهر تو کتک خورد

هم تازیانه خوردیم          هم خورده ایم سیلی

مانند روی مادر             رخسار ماست نیلی

مارا به شام بردند         در بزم عام بردند

یزید بی حیا بود            دستش چوب جفا بود

سرت طشت طلا بود          مردن من به جا بود

داداش دلم کبابه               ازغصۀ خرابه

وای از بنی امیه                 که جون داده رقیه

حالا پس از چهل روز         چهل روز جهان سوز

میخوام عزا بگیرم            ماتم سرا بگیرم

میخوام پیشت بمونم        برات روضه بخونم

این نالۀ ربابه                 دلم براش کبابه

اومد دنبال اصغر          گلی که گشته پرپر

===============

دوباره وقت غم و وقت عزاست

اربعین حضرت خون خداست

پیرهنای مشکی رو در نیارید

قافله هنوز تو راه کربلاست

چل روزه قافله سامون نداره

دیگه پای بچه ها جون نداره

چل روزه سر حسین رونیزه ها

غیر موهای پریشون نداره

کاروان گریه و اشک و عزا

اومدن تا همه با شور و نوا

مجلس زوضه بگیرند کنار

قبر خاکی شهید کربلا 

زخمیه پلکای گریه ی همه

بساط روضه خونی فراهمه

چادر فاطمه خیمه ی عزاست

معجر خاکی عمه پرچمه

یادی از مادر سادات می کنند

صبوری رو باز هم اثبات می کنند

کنار مزار یار تشنه لب

اشک و آه و گریه خیرات می کنند 

چشما بارونی اشک و شبنمه

صداها زخمی بغض و ماتمه

پشت خیمه ها رو می گرده یکی

یکی هم رفته کنار علقمه

دلا غرق غصه ای ناتمومه

یکی می گه قبر بابا کدومه

آروم آروم با خودش می گه رباب

دیگه زیر سایه رفتن حرومه 

زیر لب روضه ی لالا می خونند

نوحه با نوای ناله می خونند

نکنه جامونده تو خرابه که

همه دارن از سه ساله می خونند

اربعین وقف عزای زینبه

بیقرار گریه های زینبه

وقت روضه خوندن سر حسین

توی کربلا برای زینبه

داغ لاله می چکه از دل اشک

چیه جز خون جگر حاصل اشک

تاقیامت به یاد روز دهم

می شه خاک کربلا محفل اشک

==============


زمینه ونوحۀ اربعین

برادرببین خواهرت آمده                        

زشام بلا در برت آمده

برای زیارت ، رسیده کنار، برادر حسین

زظلم وستمهای این دشمنان                             

ببین قامت خواهرت را کمان

حسین شهیدم ، چه گویم چه دیدم ، برادر حسین

سرت را عدو کرده از تن جدا                

تنت پایمال سم اسبها

بمیرم برایت، شوم من فدایت ،برادر حسین

خیام وحریم تو غارت شده   

نصیبم پس از تو اسارت شده

سرت بر روی نی ، تو پیش ومن از پی ، برادر حسین

پس از تو به ما ناسزا گفته اند               

سخن های بس ناروا گفته اند

زخصم ستمگر ، به هر کوی ومعبر  ، برادر حسین

ستم دیده ام فوق حد وحساب                           

مرا برده دشمن به بزم شراب

از این قوم کافر  ، چه گویم من آخر ،  برادر حسین

پس از تو مرا ظالمانه زدند                    

به کعب نی وتازیانه زدند

زشلاق دشمن، سیه شد تن من  برادر حسین

مرا برده دشمن چو در شهر شام       

کشانیده مارا در آن بزم عام

چه کرد آن ستمگر ، به آل پیمبر ، برادر حسین

سرت بوده در بین طشت طلا                             

به بزم یزید آن لعین دغا

 تورادیده بودم ، چه غوغا نمودم برادر حسین

خودم دیده بودم یزید لعین    

چگونه زده بر لبت چوب کین

دگر قلب زینب ، زغم شد لبالب ، برادر حسین

خرابه شده مسکن وجای من                            

شده کنج ویرانه مأوای من

امان از ستمها ، که دیدم در آنجا ، برادر حسین

به کنج خرابه کنار سرت                       

نموده فدا جان خود دخترت

از آن ماه منظر ، مپرسی زخواهر ، برادر حسین

======================

مرگ من بود دمی کز تو جدایم کردند


مرگ من بود دمی کز تو جدایم کردند

در همان گوشه گودال فدایم کردند

دوستانم که نبودند بگریند به من

دشمنانم همگی گریه برایم کردند

من که خود راهنمای همه عالم بودم

سر خونین تو را راهنمایم کردند

هر کجا خواستم از پای در افتم دیدم

کودکان دست گشودند و دعایم کردند

خجلم از تو که گم گشت امانت هایت

بر سر خار دویدند و صدایم کردند

گریه ها داشتم از دوری روی تو ولی

خنده ها بود که بر اشک عزایم کردند

همرهانم که گرفتند غبار از محمل

همه در خاک فتادند و رهایم کردند

تا دم مرگ طرفدار تو بودم ای دوست

دشمنان یکسره تحسین به وفایم کردند

حسین من بیا و این دل شکسته را بخر

حسین من مسافر جا مانده را با خود ببر...

دلیل بزرگداشت اربعین

اربعین

به ادامه مطلب مراجعه نمایید


ادامه نوشته

یک اربعین گذشته و من پیر تر شدم


باور نمی کنم که رسیدم کنار تو

باور نمی کنم من و خاک دیار تو

یک اربعین گذشته و من پیر تر شدم

یک اربعین گذشت و شدم همجوار تو

یک اربعین اسیر بلایم اسیر عشق

یک اربعین دچار فراقم دچار تو

یک اربعین دویده ام و زخم دیده ام

دنبال ناله های یتیمان زار تو

یک اربعین بجای همه سنگ خورده ام

یک اربعین شده بدنم سنگ سار تو

یک اربعین به گریه ی من خنده کرده اند

لبهای قاتلان تو و نیزه دار تو

مثل رباب مثل همه تار تر شده

چشمان خسته ی من چشم انتظار تو

روز تولدم که زدم خنده بر لبت

باور نداشتم که شوم سوگوار تو

با تیغ و  تیر و دشنه تو را بوریا کنند

با سنگ و تازیانه مرا داغدار تو

یادم نمی رود به لبت آب آب بود

یادم نمی رود بدن غرقه خار تو

مانده صدای حرمله در گوش من هنوز

پستی که نیزه زد به سر شیرخوار تو

حالا سرت کجاست که بالای سر روم

گریم برای زخم تن بی شمار تو

من نذر کرده ام که بخوانم در علقمه

صد فاتحه برای یل تکسوار تو

                                حسن لطفی

اگرچه پای فراق تو پیرتر گشتم


اگرچه پای فراق تو پیرتر گشتم

مرا ببخش عزیزم که زنده برگشتم

شبیه شعله شمعی اسیر سو سو یم

رسیده ام سر خاکت ولی به زانویم

بیا که هر دو بگرییم جای یکدیگر

برای روضه مان در عزای یکدیگر

من از گلوی تو نالم... تو هم ز چشم ترم

من از جبین تو گریم ...تو هم به زخم سرم

من از اصابت آن سنگهای بی احساس

تو از نگاه یتیمت به نیزه عباس

بر آن صدای ضعیفت بر این نفس زدنم

برای چاک لبانت به جای جای تنم

من از شکستن آن ابروی جدا از هم

تو از جسارت آن دستهای نامحرم

به زخم کاری نیزه که بازی ات میداد

به نقش های کبودی که بر تنم افتاد

همین بس است بگویم که زخم تسکین است

و گوش های من از ضرب دست سنگین است

چهل شب است که با کودکان نخوابیدم

چهل شب است که از خیزران نخوابیدم

چهل شب است نه انگار چهارصد سال است...

...هنوز پیکر تو در میان گودال است

هنوز گرد تنت ازدحام میبینم

به سمت خیمه نگاه حرام میبینم

هر آنچه بود کشیده ز پیکرت بردند

مرا ببخش که دیر آمدم سرت بردند

مرا ببخش نبودم سر تو غارت شد

کنار مادرم انگشتر تو غارت شد

                       حسن لطفي

از سر ناقه ی غم شیشه ي صبر افتاده

از سر ناقه ی غم شیشه ي صبر افتاده

همه دیدند که زینب سر قبر افتاده

چشم او در اثر حادثه کم سو شده است

کمرش خم شده و دست به زانو شده است

بیت بیتِ دل او از هم پاشیده شده

صورتش در اثر لطمه خراشیده شده

گفت برخیز که من زینب مجروح توام

چند روزیست که محو لب مجروح توام

این چهل روز به من مثل چهل سال گذشت

پیر شد زینب تو تا که ز گودال گذشت

این رباب است که این گونه دلش ویران است

در پی قبر علی اصغر خود حیران است

گر چه من در اثر حادثه کم می بینم

ولی انگار دراین دشت علم می بینم

دارد انگار علمدار تو برمی گردد

مشک بر دوش ببین یار تو برمی گردد

خوب می شد اگر او چند قدم می آمد

خوب می شد اگر او تا به حرم می آمد

تا علی اصغر تو تشنه نمی مرد حسین

تا رقیه کمی افسوس نمی خورد حسین

راستی دختر تو...دختر تو...شرمنده

زجر...سیلی...رخ نیلی...سرتو شرمنده

وای از دختر و از یوسف بازار شدن

وای از مردم نا اهل و خریدار شدن

سنگ هایی که پریده است به سوی سر تو

چه بلایی که نیاورده سر خواهر تو

سرخی چشم خبر می دهد از دل خونی

وای از آن لحظه که شد چوبه ی محمل خون

                                               مجید تال

يك اربعين براي تو گريان شدم حسين


يك اربعين براي تو گريان شدم حسين

مانند گيسوي تو پريشان شدم حسين

با چند قطره اشك دل من سبك نشد

ابري شدم به پاي تو باران شدم حسين

زلفي اگر كه ماند برايت سپيد شد

در اول بهار زمستان شدم حسین

كوفه به كوفه كوچه به كوچه گذر گذر

قاري شدي مفسر قران شدم حسين

ديدي چگونه اخر عمري دلم شكست

ديدي چگونه بار گريبان شدم حسین

تو رفتي و كنار تو من گريه مي كنم

دارم سر مزار خودم گريه مي كنم

اي سايه ي بلند سرم اي برادرم حسين

ايينه ي ترك ترك در برابرم.

بالم شكسته است و پرم پر نمي زند

اما هنوز مثل هميشه كبوترم

من قول داده ام كه بگيرم سر تو را

از دست نيزه ها و برايت بياورم

حالا سري براي تو اورده ام ولي

خاكستري و خاكي واي خاك بر سرم

بگذار اول سخن و شكوه ام تورا

اي ماه زينب از نگراني دراورم

هرچند كوچه به كوچه تماشا شدم ولي

راحت بخواب هنوز دست نخورده است معجرم

                         علی اکبر لطیفیان

این روزها غم تو مرا می‌کشد حسین

این روزها غم تو مرا می‌کشد حسین

شب های ماتم تو مرا می‌کشد حسین

تا آن دمی که منتقم تو نیامده ست

سرخی پرچم تو مرا می‌کشد حسین

از لحظه‌ی ورودیه تا آخرین وداع

هر شب ، محرّم تو مرا می‌کشد حسین

هنگام پر کشیدن یاران یکی یکی

اشک دمادم تو مرا می‌کشد حسین

داغ علی اصغر و عباس و اکبرت

غم‌های اعظم تو مرا می‌کشد حسین

از قتلگاه تو چه بگویم؟ حکایتِ

انگشت و خاتم تو مرا می‌کشد حسین

بر نیزه در مقابل چشمان خواهری

گیسوی درهم تو مرا می‌کشد حسین

سالار سر بریده‌ی زینب سرم فدات

هستی فاطمه! پدر و مادرم فدات

اشعار اربعین حسینی(ع) - صابر خراسانی

  بی تو قفس با آسمان  فرقی ندارد

بود و نبود این جهان فرقی ندارد

وقتی نباشی این و آن فرقی ندارد

دیگر بهارم با خزان فرقی ندارد

 

دیگرچه فرقی می کند قحطی آب است

دریا بدون تو برای من سراب است

 

تو قول دادی آشنای هم بمانیم

شانه به شانه پا به پای هم بمانیم

تا دست دردست عـصای هم بمانیم

تا آخرین لحظه برای هم بمانیم

 

از روی تل دیدم سوی گودال  رفتی

اینقدر دست و پا زدی از حال رفتی

 

خواهـر بمیرد که دگر یاری نداری

تنها شدی و هیچ غمخواری نداری

دور و برت حتی عزاداری نداری

خواهر اسارت میرود کاری نداری

 

جان برادر صبر هم اندازه دارد

زینب برای چند غم اندازه دارد

 

انگار خاک کربـلا آتش گرفته

موی تمام بـچه ها آتش گرفته

از تشنگی  لبهای ما آتش گرفته

پیراهنت دیگرچرا آتش گرفته

 

پاشو ابولفظلم ببـین خواهر غریب است

ذکر مدام زینبت ام یجیب اســت

 

دیدم به دست ساربان انگشترت رفـت

دیدم که دستی سمت گوش دخترت رفت

دیدم به روی نیزه حتی حنجرت رفت

یک نیزه پشت خیمه پیش اصغرت رفت

 

با نیزه دنبال سر ششماهه رفتند

آری سراغ اصغر شـشماهـه رفــتند

 

خیمه به  غارت می رود وقتی نباشی

زینب اسارت می رود وقتی نباشی

بزم جسارت می رود وقتی نباشی

دار و ندارت مـی رود وقتی نباشی

 

ما را میان سلسله بردند کوفه

همراه شمر و حرمله بردند کوفه

 

انگار سـنگ محکمی بر استکان خورد

وقتی که بر لبهات چوب خیزران خورد

 

صابر خراسانی

این چهل روز کم از غصه ی چل سال نبود


 

آمدم از سفر و جز غمم احوال نبود

این چهل روز کم از غصه ی چل سال نبود

 

با سرت بودم و فکر بدن ات می کُشتم

کاش آنروز نمی دیدم و پامال نبود

 

دم دروازه ی ساعات عجب بزمی بود

کاشکی دور و برم اینهمه جنجال نبود

 

پیر شد زینبت از بس به سرت سنگ زدند

ورنه این خواهرت آنقدر کهنسال نبود

 

چوب را زد به لبت یاد لبت افتادم

هیچ کس فکر من و گریه اطفال نبود

 

خیره شد سمت سکینه ، نفس ام بند آمد

این یکی فکر بدی داشت....نه خلخال نبود..

 

خسته ات می کنم اما ز سفر برگشتم

چه بگویم خبر از  زینب و اجلال نبود

 

جای شکر است که برگشتم و دیدم امروز

بدن کوفته ات گوشه گودال نبود

 

مهدی صفی یاری

اربعینی درعزایت سوختم گریان شدم


طنین های دل

بی تو روز وشب اسیر ماتم وهجران شدم

اربعینی درعزایت سوختم گریان شدم

آسمان بارفتن تو برسرم آوار شد

ای سروسامان زینب ،بی سر و سامان شدم

ازطپش های دلم آید صدای یاحسین

زآتش این زمزمه چون شمع غم سوزان شدم

شوق دیدارت مرا منزل به منزل می کشاند

گرچهل منزل به دنبال تو سرگردان شدم

ای که قرآن را تلاوت کرده ای بر روی نی

گوش برقرآن تو دادم اگر نالان شدم

خطبه ام آتش به بنیان ستم افکند و باز

هرکجا نخل ستم دیدم چنان توفان شدم

قصۀ ویرانه را ازاین دل محزون مپرس

سیل اشکم شد روان ازدیده و ویران شدم

گرچراغ عمرمن بعد تو سوسو میزند

تشنۀ دیدار تو هستم که سیر ازجان شدم

ای که باغ جانت از هرم عطش آتش گرفت

مثل لاله داغدار آن لب عطشان شدم

یوسف زهرا ، شده پیراهن تو مونسم

تاشنیدم بویت ازآن پیرهن گریان شدم

بی وفائی نیست درعهدی که با حق بسته ام

تو به خون خفتی ومن درخون دل غلطان شدم

التماس دعا

اربعین حسینی - زمینه*روز اربعین رسیده


روز اربعین رسیده     زینب با قد خمیده


                         امام حسن (ع) - زمینه*زینب جان دارم می سوزم**رضا تاجیک** 


اربعین



هجران بهانه ای ست برای وصال ها

بهتر شده ست از بركات تو حال ها

از یاد رفته است جراحات بال ها

با عمه راحت است تمام خیال ها


عمه نگو كه فاطمه ی كربلا بگو

عمه نگو حسین بگو مرتضی بگو


بابا سلام عمه رسیده بلند شو

از احترامِ قدِّ خمیده بلند شو

با گردن بریده بریده بلند شو


عمه اگر شكسته شده قد كمان شده

چون میهمان مجلس نامحرمان شده


دائم پیِ گذشتنِ از جان خویش بود

مأمور حفظ جان امامان خویش بود

زینب ولیك حیدر میدان خویش بود

گرم طواف قاری قرآن خویش بود


صد كربلا پس از تو بلا دیده ایم ما

صد فاجعه به شام بلا دیده ایم ما


با آه خویش كرب و بلا را مهار كرد

خیلی برای پرچم اسلام كار كرد

ما را خودش به ناقه ی عریان سوار كرد

باید به عمه هر دو جهان افتخار كرد


عمه چه عمه ای! همه مدیون عمه ایم

ما زنده ایم اگر همه ممنون عمه ایم


سخت است فقط بال زدن پر نداشتن

خواهر شدن به شرط برادر نداشتن

حیدر شدن به قیمت لشگر نداشتن

كوچه به كوچه رفتن و معجر نداشتن


كوفه برای او تب و تابی درست كرد

با آستین پاره حجابی درست كرد


یادم نمی رود كه به هنگام رفتنت

كردی نوازشم پدرانه به دامنت

آتش گرفت صورتم از بوسه دادنت

هِی بوسه می زدم به لب و دور گردنت


رفتی و بعد خسته و بی حال دیدمت

رفتی و بعد از آن تهِ گودال دیدمت


بر سینه ات نشست و شكست استخوان تو

با قتلِ صبر كشته شدی و به جان تو-

سوگند به این كه خواهر قامت كمان تو


زد ناله با نوای حزین ای برادرم

صورت به خاك دادی و ای خاك بر سرم!


وقتی كه نیزه در گلویت كرد وای وای!

با پای خویش پشت و رویت كرد وای وای!

با خاك گرم رو به رویت كرد وای وای!

از پشت پنجه بین مویت كرد وای وای!


آن لحظه ای كه دور و برِ تو سپاه بود

چشمت درست رو به روی خیمه گاه بود


خیلی دلت شكست علی اكبرت كه رفت

خیلی دلم شكست علی اصغرت كه رفت

نزدیك بود عمه بمیرد سرت كه رفت

انگشت تو بریده شد انگشترت كه رفت


با سنگ و نیزه بین تو و خیمه سد شدند

ده اسبِ تازه نعل به نعل از تو رد شدند


ای وای از اسیر شدن كو به كو شدن

از خجلت و غریب شدن سرخ رو شدن

با مردم محله چنین رو به رو شدن

این است آخر عاقبت بی عمو شدن


دلواپسیِ دختر زهرا ز حد گذشت

خیلی به عمه ام سر بازار بد گذشت


پس داده اند پیرهن پاره پاره را

رخت مرا لباس تو را گاهواره را

آورده است عمه سر شیرخواره را

گوشش نكرده است كسی گوشواره را


ما از غم فراق گرفتارتر شدیم

وقتی رقیه رفت عزادارتر شدیم


      علی اكبر لطیفیان

دل هر خیمه می سوزد، به احوال دل زینب


حضرت زینب(س)-اربعین


دل هر خیمه می سوزد، به احوال دل زینب
که بر باد ستم رفته، تمام حاصل زینب
زنی نبود که نالان نیست، همه در آه و واویلا
همه گریان در این صحرا، ولی مجنون شده لیلا
ز بس سیلی زده دشمن، ببین بر طفل و بر رویش
در این صحرا ز غم رویش، شده هم رنگ با مویش
مَپُرس از من ز کعب نی، چها خصم تو با او کرد
ولی سربسته می گویم، کبوتر را پرستو کرد
خودم دیدم در این صحرا، عزیزم دست و پا می زد
سنان بر پهلوی او بود، و زهرا را صدا می زد
تو این جایی و من بی تو، به سر عزم وطن دارم
ز هجده یوسفم با خود، فقط یک پیرهن دارم

چهل شب است فقط گریه کرده ام بی تو


چهل شب است فقط گریه کرده ام بی تو

 چهل شب است برادر که مانده ام بی تو

 ز بعدِ صحنۀ گودال و بی تو گشتنِ من

 بدون محرم و یاور شکسته ام بی تو

 دلم شکسته ز داغت ولی پیام تو را

 به کل عالم هستی رسانده ام بی تو

 به هر کجا که سرت رفت من هم آمده ام

 گمان مکن که من از پا نشسته ام بی تو

 شبیه فاطمه گشته کبودیِ بدنم

 شبیه مادر مظلومه گشته ام بی تو

 حکایتِ تن بی سر و حلقه انگشتر

 برای کل جهان روضه خوانده ام بی تو

×××

ساربان از اشتران بگشای بار

لحظه ای ما را به حال خود گذار

اینکه بینی سرزمین کربلاست

خاک او آغشته با خون خداست

در حریم قدسی صحرای دوست

بشنو این گلبانگ، این آوای اوست

نی نوا، در نینوای راستین

مویه ها دارد ز نای اربعین

ناله آتش بال در پرواز بین

هم طراز آه گردون تا زمین

اشک می ریزد ز چشم کائنات

در عزای تشنه کامان فرات

آن بلا جویان که تا بزم حضور

راه پیمودند با سامان نور

رایت توحید از اینان پایدار

ماند و می ماند به دور روزگار

گر فرات این جا چو دریا خون گریست

نی عجب، خورشید بر هامون گریست

مشفق کاشان

عمـۀ سـادات از شام آمده، باور کنید

ای شهیدان شمع روشن، عود در مجمر کنید

 عمـۀ سـادات از شام آمده، باور کنید

 بـا گلاب اشک خود آیید بهر پیشباز

 شستشو از چهره او گرد و خاکستر کنید

 کـوثر زهـرا ز صحـرای اسـارت آمده

 جای گل با هم نثارش سورۀ کوثر کنید

 تا گل سرخِ «مبارک باد» بر لیلا برید

 خلعت نو بر تن پاک علی‌اکبر کنید

 سینه‌ای پر شیر از خون دل آورده رباب

 گریه بر لبخندِ خونین علی‌اصغر کنید

 لالـه‌های پـرپـر ام‌البنین، زهرا رسید

 در پیِ عبـاس، استقبال از مادر کنید

 ام‌کلثوم از سفـر آورده رو در علقمه

 لحظه‌ای دلجویی از آن مهربان خواهر کنید

 همره زینب به سوی قتلگاه آرید رو

 گریه بر آن خواهر و آن پیکرِ بی‌سر کنید

 تا سکینه چشم نگشاید به سوی قتلگاه

 خویش را سدّ ره آن نازنین دختر کنید

 طایـران خستـه اینجـا نیست دیگر کعب نی

 ناله و فریاد بر خاک شهیدان سر کنید

 این شما، این کربلا، این علقمه، این قتلگاه

 سرزمین نینـوا را صحنـۀ محشر کنید

 با وضوی اشک رو آرید سوی قتلگاه

 سجده بر زخمِ تنِ آن غرقه خون پیکر کنید

 ای ملایک تا قیامت رود رود و بحر بحر

 اشـک «میثم» را نثـار آل پیغمبر کنید

وقت وداعِ آخرت، عالم به هم ریخت


حضرت زینب(س)-اربعین

 

بالم شكسته، از پرم چیزی نگویم

از كوچ پر درد سرم چیزی نگویم

طوفان سختی باغ مان را زیر و رو كرد

از لاله های پرپرم چیزی نگویم

حق می دهم نشناسی ام؛ اما برادر

از آن چه آمد بر سرم، چیزی نگویم

وقت وداعِ آخرت، عالم به هم ریخت

از شیون اهل حرم چیزی نگویم

آتش گرفتن گر چه رسم و سنت ماست

از دامن شعله ورم چیزی نگویم

بگذار سر بسته بماند روضه هایم

از ماجرای معجرم چیزی نگویم

كم سو تر از چشمان من، چشمان زهراست

از گریه های مادرم چیزی نگویم

آن صحنه های سهمگین یادم نرفته

افتادنت از روی زین یادم نرفته

از نعل اسب و بوریا چیزی نگویم

از آن غروب پر بلا چیزی نگویم

در عصر عاشورا النگوهام گم شد

از غارت خلخال ها چیزی نگویم

گفتم به تو انگشترت را در بیاور!

از ساربان بی حیاء چیزی نگویم

در كوچه های كوفه ناموست زمین خورد

اصلاً شبیه مجتبی؛ چیزی نگویم

شهر علی نشناخت بانوی خودش را

از جامه های نخ نما چیزی نگویم

شاگردهایم سنگ بارانم نمودند

از چهره های آشنا چیزی نگویم

بی آبروها! چادرم را پس ندادند

از این به بعد روضه را... چیزی نگویم

ای خیزران خورده ، لبم بی حس تر از توست

از خاك برخیز و بگو كه این سر از توست؟  

چهل منزل کتک خوردم برادر


سفر کردم به دنبال سر تو

سپر بودم برای دختر تو

چهل منزل کتک خوردم برادر

به جرم این که بودم خواهر تو

****

حسینم وا حسین گفت و شنودم

زیارت نامه ام جسم کبودم

چه در زندان چه در ویرانۀ شام

دعا می خواندم و یاد تو بودم

****

برای هر بلا آماده بودم

چو کوهی روی پا استاده بودم

اگر قرآن نمی خواندی برایم

کنار نیزه ات جان داده بودم

آمد ولی صد غصه در دل داشت زینب

آمد ولی صد غصه در دل داشت زینب

یک کربلا آلاله در گِل داشت زینب

صد زخم کهنه بر جگر از داغ گل ها

زخمی به سر از چوب محمل داشت زینب

هجده ستاره همره این کاروان بود

بر نیزه اما ماه کامل داشت زینب

در هجمۀ  امواج سختی و بلاها

مانند کوه از صبرِ ساحل داشت زینب

دردانه ای از کاروان در شام جا ماند

در گفتن این حرف مشکل داشت زینب

« شد خاطرات روز عاشورا مجسم »

یک کربلا غم در مقابل داشت زینب

در راه دلبر هستی خود را فدا کرد

آری فقط یک جان قابل داشت زینب

×××

سر تو از سر نیزه به من توان می داد


سر تو از سر نیزه به من توان می داد

امید بر دل مجروح بی کسان می داد

خودت که از سر نیزه به چشم خود دیدی

کنیزکی به یتیم تو خرده نان می داد

نماز جمعه کوفه شلوغ بود آن روز

گمان کنم که علی اکبرت اذان می داد

میان مجلس شان از کنیز تا گفتند:

سکینه دخترت از ترس داشت جان می داد

برای خوش گذرانی، یزید در مجلس

مدال نیزه زنی را که بر سنان می داد...

...رقیه دختر دردانه داشت دق می کرد

دوباره رأس اباالفضل را نشان می داد

هزار مرتبه گفتم نخوان عزیز دلم!

تو خواندی و صله ات را به خیزران می داد

همین که چوب جفا بر لبان تو می خورد

بدان که خواهر تو سخت امتحان می داد

نبودن تو ز یک سو و ضربۀ زنجیر

به جسم خواهر تو درد استخوان می داد

خود را به روی قبرهای خاكی انداخت


از كوفه تا شمشیر عزراییل هایش

از كربلا تا شام با تفصیل هایش...

بعد از چهل روز از مسیر تلخ دیروز

امروز آمد دیدن فامیل هایش

خود را به روی قبرهای خاكی انداخت

بانوی مكه با همان تجلیل هایش

حال عجیبی داشت وقتی باز می گشت

بغض غریبی داشت در ترتیل هایش

با او چهل روز و چهل شب همسفر بود

كابوس هایی تلخ با تأویل هایش

آخر پذیرفت آن چه را باور نمی كرد

دل كند این جا زینب از هابیل هایش...

زن مانده بود و یك بیابان بی پناهی

زن مانده بود و داغ اسماعیل هایش

×××

بر گرفته از وبلاگ  شعر شاعر

مظهر صبر خدای حیّ داور زینبم!

مظهر صبر خدای حیّ داور زینبم!

یادگار حیدر و زهرای اطهر زینبم!

فتح کردی شام را سنگر به سنگر زینبم!

آمدی همچون علی از فتح خیبر زینبم!

گر چه آهی نیست از آه تو ظالم سوزتر

بازگشتی از همه سردارها پیروزتر

 

باغبان از بهر گل‌هایت گلاب آورده‌ام

بحر بحر از چشم گریان بر تو آب آورده‌ام

روی نیلی گیسوی از خون خضاب آورده‌ام

پرچم پیروزی از شـام خـراب آورده‌ام

آه دل را آتش فریـاد کـردم یـا حسین

شام ویران را حسین‌آباد کردم یا حسین

 

خواهرم در این سفر فریاد عاشورا شدی

یاس بـاغ وحی من نیلوفر صحرا شدی

با کبودی رخت مهرِ جهان‌آرا شدی

هر چه می‌بینم شبیهِ مادرم زهرا شدی

بارها جان دادی اما زنده‌تر گشتی بیا

دست بسته رفتی و پیروز برگشتی بیا

چشم بگشا و ببین همسفر بی سر من


چشم بگشا و ببین همسفر بی سر من

باز هم آمده بالای سرت همسفرت

خواهرت معجر خود را به سرت بست ولی

نگرانم که چرا خوب نشد زخم سرت

 

آنقدر سوخته این صورت افسرده ی من

که کسی کرده کنیز تو خطابم آقا

حق نداری که تو این بار مرا نشناسی

مادر طفل صغیر تو ربابم آقا

 

مثل پروانه ببین دور و برم می  چرخند

همه زن های حرم از سر دلداری من

قطره ای آب حرام دو لب خشک رباب

آسمان محو تماشای وفاداری من

 

کم نخوردم لگد اما به خدا خم نشدم

زیر آماج بلا  از تو حمایت کردم

پهلویی باز سپر شد که سرت را نبرند

هم چو زهرا تن خود خرج ولایت کردم