خاطره ای از مداح شدن حاج رضا انصاریان

عقیق: خاطره ای از مرحوم حاج رضا انصاریان خادم و مداح حضرت رضا علیه السلام؛

ماجرا به سال ها پیش بر می گردد. به گمانم کلاس پنجم ابتدایی بودم. در کتاب فارسی ما شعری آهنگین و زیبا از سعدی بود که آن را حفظ کرده بودم.

یک روز قبل از اربعین حسینی، داشتم حوض خانه مان را در قم می شستم و شعری را با ریتم برای خودم می خواندم. مادر بزرگم آنجا بود. رو کرد به من و گفت: ننه! قربون قد و بالات! چه صدای قشنگی داری. بیا برای امام حسین بخون، فردا اربعینه.

گفتم: مادر جون ! من شعر ندارم. چی بخونم!

گفت: شعر رو خودم بهت می دم.

مادربزرگم اهل ذکر بود و دفترهایی داشت پر از اشعار آیینی. شعری را به مناسبت اربعین به من داد که فکر کنم از مرحوم ذاکرالشعرا بود.

نجوای بانو زینب کبری(س) با یک بلبل؛

نسیمی گر تو را بر گل وزیده

مرا باد خزان بر گل رسیده

گل تو، سر سوی افلاک برده

گل من، سر به زیر خاک برده

گل تو در برش طفل صغیرش

گل من داغ اکبر کرده پیرش

گل تو زینب دست باغبان بود

گل زینب، اسیر ساربان بمود

گل تو آب شیرین، سیر خورده

گل من، آب از شمشیر خورده

به یاد دارم که تا صبح راه رفتم، این شعر را با صوت و آهنگ خواندم و آن را حفظ کردم. همسایه ای داشتیم به نام حاج معمار. مادر بزرگم به او گفته بود که نوه من فردا بیاید در مجلس امام حسین(ع) بخواند؟ اولین بار در سن 11 سالگی روی منبر رفتم و این شعر را خواندم.

جمعیتی که در آن مجلس بود و حالی که پیدا کردند، واقعاً عجیب بود. نیت پاک مادربزرگم بود که مرا تشویق به حرکت در این مسیر کرد. همان روز حاج معمار به من گفت که فردا را هم بیا.


دختر موسایی و طور تو قم


ای حرمت کعبۀ جان همه

عمّۀ سادات بنی فاطمه

فاطمۀ فاطمه بنت الامام

حضرت معصومه علیهاسلام

دختر موسایی و طور تو قم

وادی سیناست به طور تو گم

دختری و بر همه عالم اُمی

قائمۀ عرش خدا در قمی

پیرهنت از جلوات خدا

بر تن و جانت صلوات خدا

آیۀ تطهیرِ مکرّر تویی

عصمت حق کوثرِ کوثر تویی

اخت رضا نایبة الزینبی

عمّۀ ساداتی و زینِ ابی

تربت زهرا حرم پاک تو

پیکر پاک علما خاک تو

از کرم و لطف تو شد این حریم

قبر بروجردی و عبدالکریم 

دست مرا بگیر، تو ای خواهر رضا

حضرت معصومه(س)-مدح و وفات

با صد امید دربه دَرِ خانه ات شدم 

محتاج یک نگاه کریمانه ات شدم

روز ازل، نگاه شما شد نصیبِ ما

 از این سبب کبوتر آستانه أت شدم

نانی که می خورم همه از برکت شماست

 مدیون لطف آب و همان دانه أت شدم

عشق رضا، چو ارثیه ای، از شما رسید

 مدیونِ ارثِ کامل و جاودانه ات شدم

شمع محبتی که به ما نور می دهی

 از لطف یک نگاه تو، پروانه أت شدم

هستی شفیعه ی همه در موسم جزا

دست مرا بگیر، تو ای خواهر رضا

وقتی میان صحن شما می زنم قدم

 انگار در بهشت خدا می زنم قدم

آری بَدَم ، ولی به هوای تو آمدم

 با ذکر تو، به صحن و سَرا می زنم قدم

در باز کن ، رسیده گدا تا کرم کنی

کنج حرم به شوق عطا می زنم قدم

فرقی که نیست بین حریم تو و رضا

 پیش تو در کنار رضا می زنم قدم

شب های جمعه در حرم با صفای تو

 انگار بین کرببلا می زنم قدم

بانو میان لطف و عطای شما گُمیم

شکر خدا که زائر معصومه در قُمیم