خُلقاً و خَلقاً، منطقاً عین رسولی

علی‌اکبر لطیفیان

«هر جا سخن از خاک دری هست، سری هست
هر جا تب عشق است، دل در به دری هست

دیروز گدایان همه دنبال تو بودند
هر جا که شلوغ است یقیناً خبری هست

اجداد من از دیر زمان عاشق عشقند
دیدید که در طینت ما هم هنری هست

بازار مرا با قدمت گرم نکردی
یک چند غلامی که بیایی ببری هست

در غیبت شه روی به شهزاده می‌آرند
صد شکر که در خانه آقا پسری هست

هر جا قد و بالای رشیدی است، یقیناً
دنبال سرش نیم‌نگاه پدری هست

یا حضرت ارباب، دمت گرم و دلت شاد
یا حضرت ارباب کرم، خانه‌ات آباد

داریم همه محضر تو عرض سلامی
تو شاهی و ما نیز هر آنچه تو بنامی

تا خانه آباد شما بنده‌پذیر است
نامردترینم نکنم میل غلامی

ای قامت قد قامت تو عین قیامت
قربان قدت صد قد و بالای گرامی

تشخیص تو سخت است علی یا که رسولی
پس لطف بفرما و بفرما که کدامی؟

تو مفترض الطاعه‌ترین واجب مایی
هر چند امامت نکنی، باز امامی

هر کس که هوای پدری داشته باشد
خوب است که همچین پسری داشته باشد

انگار رسول است، نمایی که تو داری
انگار بتول است ،صدایی که تو داری

بد نیست که هر روز عقیقه بنمایی
با این قد انگشت‌نمایی که تو داری

باید که برای تو کرم خانه بسازند
از بس که زیاد است گدایی که تو داری

از شش جهت کعبه دل لطف تو جاری است
از سفره پر جود و سخایی که تو داری

تو آنقدر از خویشتن خویش گذشتی
که منتظر توست، خدایی که تو داری

کاری نکن ای دوست مرا از تو بگیرند
بگذار که عشاق به پای تو بمیرند

ای سیر کمالات همه تا سر کویت
ای آب فرات لب من آب وضویت

ابن الحسنت گفته حسین بس که کریمی
مانند حسن جود بود عادت و خویت

عالم همه حیران ابوالفضل و حسینند
ماتند ابوالفضل و حسین از گل رویت

پایین قدم‌های حسین جای کمی نیست
جا دارد اگر غبطه خورد بر تو عمویت

اینقدر مزن آب به سرخی لب خود
حیف است که پیچیده شود این همه بویت

حیف از تو مرا عبد و غلام تو بدانند
باید که مرا عبد غلامان تو خوانند»

***

قاسم صرافان

«می‌آیی و لیلا شده مجنون عطر و بوی تو
دستی به رویت می‌کشد، یک دست بر گیسوی تو

نه بر نمی‌دارد کسی یک لحظه چشم از روی تو
یک چشم زینب بر حسین آن چشم دیگر سوی تو

هم باده نوش کوثری، هم مست از جام علی
باز، ای محمد! می‌رسی، این بار با نام علی

یا رب و یارب ساغرت، یا حق و یا حق باده‌ات
از مستی لب‌های تو میخانه شد سجاده‌ات

یک دم علی گل می‌کند در آن لباس ساده‌ات
یک دم محمد می‌رسد با زلف تاب افتاده‌ات

می‌آید از در مصطفی امشب که مستم با علی!
حالا که تو هر دو شدی پس یا محمد! یا علی!

تسبیح زیبایت دل روح الامین را می‌برد
آن قد و بالایت دل اهل زمین را می‌برد

ناز قدم‌هایت دل سلطان دین را می‌برد
موج نگاهت کشتی اهل یقین را می‌برد

غرقند قایق‌های ما در بهت اقیانوس تو
بال ملک می‌سوزد از «یا نور و یا قدوس» تو

وقتی رجزخوان می‌شوی، انگار حیدر می‌رسد
یک لافتای دیگر از نسل علی سر می‌رسد

ای نسخه دوم! ـ که با اصلش برابر می‌رسد ـ
پیش تو می‌لرزد زمین، گویی که محشر می‌رسد

صف می‌کشد یک شهر تا شاید تماشایت کند
مه می‌رسد تا یک نظر در صبح سیمایت کند

شهزاده! دل را می‌بری از شهر با یک گوشه لب
ای مرد! تو یا یوسفی یا احمدی، یا للعجب!

چشم انتظارت کوچه‌ها، ای ماه زیبای عرب!
صبح یتیمان می‌رسد تا می‌رسی تو نیمه شب

دستان تو میراثی از دست کریم مجتبی
اصلاً تو گلچینی شدی از گلشن آل عبا

تا پرده‌های خیمه را ماه جوان وا می‌کنی
هم دشمن و هم دوست را غرق تماشا می‌کنی

با شرم و خواهش یک نظر در چشم بابا می‌کنی
از او چه می‌خواهی؟ چرا این پا و آن پا می‌کنی؟

ای کربلایی این تو و این لحظه‌ی دلخواه تو
ای شیر مست هاشمی اینجاست جولانگاه تو

می‌خواستت در خاک و خون اصلاً خدای کربلا
اصلا سرشتت از گِلی خونین برای کربلا

تا باز باشی بهترین، در روضه‌های کربلا
اما در این توفان امان از ناخدای کربلا

با خواهش چشمان تو تا اذن میدان می‌دهد
با رفتنت آرام جان! دارد پدر جان می‌دهد»

***

یوسف رحیمی

«کی می شود با بال‌های این چنینی
پرواز تا اوج شکوه بی مثالت

آنجا که بال جبرئیل آتش گرفته
بام نخست پر کشیدن‌های بالت

خُلقاً و خَلقاً، منطقاً عین رسولی
دیگر چه گویم از تو و خوی و خصالت

وقتی که تکبیرت طنین‌انداز می شد
می‌گفت لیلا مادرت: شیرم حلالت

می ریزد از عطر نگاهت یاس آقا
تنها تویی هم شانه با عباس آقا

هر صبح بر لب نغمه تکبیر داری
تو آفتابی، صبح عالمگیر داری

با حلقه‌های گیسوی پر پیچ و تابت
صد کاروان دل در تب زنجیر داری

از لهجه‌ات عطر خدا می‌بارد آقا
هر گاه بر لب نغمه تکبیر داری

از میمنه تا میسره می‌پاشد از هم
وقتی که در دستان خود شمشیر داری

باید برایت ذوالفقاری دست و پا کرد
حیدر شدی و هیبتی چون شیر داری

از هیبت چشم تو دشمن می‌گریزد
پلکی بزن تا عالمی بر هم بریزد

حالا که خاکم را سرشته دست‌هایت
بگذار تا باشم همیشه خاک پایت

بال و پری می‌خواهم امشب از تو آقا
تا که تمام عمر باشم در هوایت

آه ای اذان گوی سحرگاه مدینه
یاد نبی را زنده می‌سازد صدایت

ای کاش چشمانم تبرّک می‌شدند از
گرد و غبار بال خاکیّ عبایت

ای زینت کرب و بلای حضرت عشق
بگذار باشم زائر پائین پایت

عمریست از مهر تو در دل توشه دارم
شوق طواف مرقد شش گوشه دارم»

باشد حجرالاسود الکن به ثنایت

امام سجاد(ع)-مدح

بسته است همه ی پنجره ها رو به نگاهم

چندی ست که گم گشته ی در نیمه ی راهم

حس می کنم آیینه ی من تیره و تار است

بر روی مفاتیح دلم گرد و غبار است

از بس که مناجات سحر را نسرودم

سجاده ی بارانی خود را نگشودم

پای سخن عشق دلم را ننشاندم

یعنی چه سحرها که ابو حمزه نخواندم

ای کاش کمی کم کنم این فاصله ها را

با خمسه عشر طی کنم این مرحله ها را

بر آن شده ام تا که صدایت کنم امشب

تا با غزلی عرض ارادت کنم امشب

ای زینت تسبیح و دعا زمزمه هایت

در حیرتم آخر بنویسم چه برایت

اعجاز کلام تو مزامیر صحیفه است

جوشیده زبور از دل قرآن به دعایت

در پرده عشاق تو یک گوشه نشسته است

صد حنجره داوود در آغوش صدایت

از بس که ملک دور و برت پر زده گشته است

"پیراهن افلاک پر از عطر عبایت"

تنها نه فقط آینه در وصف تو حیران

باشد حجرالاسود الکن به ثنایت

من کمتر از آنم که به پای تو بیفتم

عالم شده سجاده و افتاده به پایت

حضرت عباس (ع)-مدح

حضرت عباس (ع)-مدح

 از بس نوشته اند جمالت منور است

رویت سزای گفتن الله اکبر است

ای حمزه ی رسول گرامی کربلا

محو تو سید الشهدای پیمبر است

ای نافذ البصیره کجا سیر می کنی

چشمت شبیه هیبت چشمان حیدر است

از آن زمان که تو پسر فاطمه شدی

دستت شفیع امت زهرای اطهر است

سرو قدت اگر چه به ام البنین بَرد

کی هیبتت به هیبت زینب برابر است

آنان که نام ماه بنی هاشمت دهند

رخسارشان منور صد ماه و اختر است

فضل و کمال را به تو تفویض کرده اند

آنان که فضلشان همه از فضل داور است

روز جزا به مرتبه ات غبطه می خورند

آنان که از شهادتشان فیض محشر است

دل را شراب صحبت تو مست می کند

ما را خمار بوسه بر آن دست می کند

روز ازل که روز علمداری تو بود

آب حیات تشنه لب یاری تو بود

روزی که جام عشق عطشناک مرد بود

آن روز، روز سید و سالاری تو بود

کافی نبود سر بکشد جام عشق را

تنها کسی که شاهد می خواری تو بود

روزی که هیچ صحبت دلداگی نبود

صحن الست صحنه ی دلداری تو بود

دل دادی و شد آتش دلبر به کام تو

لب تشنگی متاع خریداری تو بود

چشم و سر و دو دست تو دادُ الست داد

شرم شریعه از عرق جاری تو بود

وقتی تنت نشست ز مستی میان نور

عرشی عظیم گرم عزاداری تو بود

بر خلق نوری تو خدا افتخار کرد

فخر خدا برای گرفتاری تو بود

آن روز هم در عالم ذر مثل کربلا

زهرا کنار علقمه در یاری تو بود

آن ساقی آفرین که تو را آفریده است

مشک تو را و اشک تو یک جا خریده است

به دست‌ و چشم و سرت می‌خورم قسم عباس!

حضرت عباس(ع)-مدح 

سرم چه قابل خاک تو سر کجا تو کجا؟

گهـر بـه پـات بریزم گهر کجا تو کجا؟

تو آفتـاب جهـانی قمـر کجـا تو کجا؟

فراتر از بشـر استـی بشر کجا تو کجا؟

تـو سـرو بـاغ هـدایت حدیقۀ یاسی

تو یک حسین ز پا تا به سر تو عبّاسی

قیام توست قیامت، قیـامتت نازم

مرام توست کرامت، کرامتت نازم

پیِ امــامِ امامت، امــامتت نازم

به هر دلیت اقامت، اقامتت نازم

چراغ و چشم ولایت گل و گلاب علی!

مـه دو فاطمـه، بیـن دو آفتاب علی!

تو خیل هاشمیان را ستارۀ سحـری

تو آفتاب جهانی، که گفته تو قمری

علیـت بـاب و عزیــز دل پیـامبری

به مرتضی پسری و به عالمی پدری

چنـان ز کـام تو آب حیات می‌جوشد

که خضر از لب خشکت گلاب می‌نوشد

تـو مـاه امّ‌‌بنینـی، بنیـن به قربانت

تمام خلـق زمـان و زمین به قربانت

ملک، بشر ز یسار و یمین به قربانت

تمام هستـیِ هست‌آفرین به قربانت

ز دست‌هـای تو گلبوسۀ علی روید

همان سزد که ولی اللّهت ولی گوید

مـزار تــوست چــراغ دل مسلمــان‌ها

به حضــرتت متــوسل شوند سلمـان‌ها

کم است اگر چه شود خاک زائرت جان‌ها

مقــام تـوست فراتــر ز وهــم انسان‌ها

جلالت تو کجا ما کجا؟ «بنفسی انت»

امـام گفت تو را «یا اخا بنفسی انت»

تو با دو دست جدا از بـدن کنی اعجاز

تـو بـا ملائکـه در آسمـان کنـی پرواز

ادب بـه خـاک درت ایستـاده بهر نماز

به دامن کرمت دست عالمی است دراز

جـواب تـوست به هر سائلی جواب حسین!

که گشته نام خوشت هم عدد به «باب حسین»!

گره‌گشاست دو دستِ ز تـنْ بریدۀ تو

سلام یوسف زهرا بـه دست و دیدۀ تو

درود بر تن در خاک و خون‌کشیدۀ تو

جهـان پـر است ز فریـادِ ناشنیدۀ تو

چه قرن‌ها که به هر نسل گفتگو داری

هنـوز زمزمـۀ «اِنْ قَطعتُمـوا» داری

تو را به امّ‌‌بنین مادرت قسم عباس!

تو را به مرتبۀ خواهرت قسم عباس!

تو را به حق جراحات پیکرت عباس!

تو را به خون گلوی برادرت عباس!

مرا ز من بستان و از آن خود گردان

کرم نمـا و سگِ آستان خود گردان

نشان سجده نشانـی است از عبادت تو

شهــادت تــو بــوَد بهترین ولادت تو

کرم، سجیّه و احسان و جود، عادت تو

سلامِ آب بـــه آقایــی و سیــادت تو

هنوز علقمه گوید درود بر صبرت

هنوز حضرت زهراست زائر قبرت

تو مـرد غیــرت و مهــر و وفـا و ایثاری

تو همچنــان پــدرت حیـدری و کراری

تو چون حسین، همان خون حیِّ داداری

تو یـک سپـاه نــداری، ولــی علمداری

اگر چه دست نداری، حسین را دستی

سپه نیـاز نداری که خود سپاه استی

قسم به آنچه که بود و قسم به آنچه که هست

تو با خدای خـودت دادی از ولادت، دست

خـدا زمـام دل خلـق را بـه زلـف تو بست

اگر چه دست تو از تن فتاد و فرق شکست

به دست‌ و چشم و سرت می‌خورم قسم عباس!

کـه در تمـام شهیـدان تویی علم عباس!

سلامِ کعبه به صحن و حریم محترمت

پیمبــران خداینــد زائــرِ حــرمت

به خود همیشه ببالد کرامت از کرمت

خدا گواست که باشد ثنای خلق، کمت

شـود ز کـوه غمت قامتِ امامت، خم

برای گفتنِ مدحت چه آورد «میثم»

امام حسین(ع)-مدح و ولادت

امام حسین(ع)-مدح و ولادت

عید است و جهان روضۀ رضوان حسین است

از عرش الی فرش، گلستان حسین است

بـا گریـۀ شـوق نبـی و حیــدر و زهـرا

چشم همگان بر لب خندان حسین است

تنها نه به سویش شـده فطرس متوسّل

خلق دو جهان دست به دامان حسین است

ای خیـل مـلک حـرمت او پاس بدارید

کاین طایرِ پرسوخته، مهمان حسین است

میلاد حسین آمده سر تا به قدم گوش

زیرا که خداوند ثناخـوان حسین است

»فطرس» طلب عفو کن از یوسف زهرا

العفو بگو، عفو به فرمـان حسین است

گمــراه نگــردید کــه مصباح هدایت

تا روز جزا حُسنِ فروزان حسین است

آدم نــه فقــط بــر در او بــرد تــوسّل

عالـم بـه سـر سفرۀ احسان حسین است

آزادگـی و غیــرت و ایثــار و شجــاعت

این چـار، الفبـای دبستـان حسین است

بـا خــون شهیــدان بنویسید و بخوانید

این بیت که سرلوحۀ دیوان حسین است

سـردادن و مهـلت بــه ستمــکار ندادن

خط و هدف و مکتب و ایمان حسین است

گـــر تشنــه‌لبِ آب بقاییــد، بیاییــد

سرچشمۀ آن در لبِ عطشان حسین است

شیعـه اسـت کـه تـا دامنـۀ صبح قیامت

با آتش دل شمع شبستـان حسین است

امام حسین(ع)-ولادت

امام حسین(ع)-ولادت

هوای عشق به سر دارم و دلی شیدا

و چشم های پر از شوق رو به خدا

هوای این دل مجنون چقدر طوفانی ست

چقدر شور تلاطم گرفته چون دریا

از آسمان خدا بوی سیب می آید

که برده هوش تمام اهالی دنیا

زمین شهر مدینه چو عرش اعلاء شد

ز ازدحام ملائک به شادی آن ها

نگاه خیره ی بالا به سمت خانه ی عشق

میان خانه دلی پر کشیده تا بالا

ببین دلی پدرانه تپید و شیدا شد

و مادرانه کسی گرم کفتن لالا

از آسمان خدا نور عشق تاپیده

به روی دامن مادر حسین خوابیده

علی دوباره در آغوش خود قمر دارد

میان خانه ی خود دلبری دگر دارد

کرامت قدم نو رسیده باعث شد

که باز فطرس پر بسته بال و پر دارد

پیمبر از لب او شهد عشق می نوشد

نمی تواند از این جام چشم بر دارد

ز ازدحام گدایان مجال حرکت نیست

شنیده اند دوباره علی پسر دارد

برای سوره ی کوثر شکوه فجر آمد

فقط خدا ز دل فاطمه خبر دارد

کنار مهد حسین آمده حسن امشب

شبی که نخل امید دلش ثمر دارد

ز بوی سیب، زمین خدا معطر شد

به آب، کشتی اربابمان شناور شد

پیامبر اعظم(ص)-مبعث  

پیامبر اعظم(ص)-مبعث 

 همای نور شده راه مكه را پویید

به آب چشمۀ زمزم، زبان و دل شویید

سپس به زمزمۀ لا اله الا الله

دهید دست به هم لا شریك له گویید

ز خَلق بانگ هو الهو جدا جدا شنوید

درون كعبه ز بت‌ها خدا خدا شنوید

به چشم دل همه جا نقش جای پای خداست

به نی نوای وجودم چو نی، نوای خداست

الا تمام جهان گوش، گوش تا شنوید

زبان، زبان محمد، صدا صدای خداست

ز كوه و سنگ و ز هامون دعای دل شنوید

ندای ختم رسل از حرای دل شنوید

فرشتگان همه در دستشان صحیفۀ نور

جهانیان شده غرق نشاط و مست و سرور

ز قبضه قبضۀ خاك حجاز می‌شنوم

كه ای تمام پری چهره گان زنده به گور

طلوع صبح سفید شما مبارك باد

محمد آمده عید شما مبارك باد  

خجستـه بــعثت پیغامبــر مبــارک باد


پیامبر اعظم(ص)-بعثت

پیمبران همه از جای خود قیام کنید

نماز رو بـه سوی مسجدالحـرام کنید

ز نـام نامــیِ پیغمبــر احتـرام کنید

می طهور به دست خدا به جام کنید

سپس به غار حرا رفته، ازدحام کنید

ز جان و دل به رسول خدا سلام کنید

شب امید شمـا و شب نویـد شماست

ادب کنید که عید خدا و عید شماست

پیــام فتــح و نویــد ظفــر مبارک باد

دعــای عمــر شمــا را اثــر مبارک باد

خجسته عیـد بشـر بــر بشـر مبارک باد

تمام شـد شـب هجـران سحر مبارک باد

خجستـه بــعثت پیغامبــر مبــارک باد

به جن و انس و ملک، این خبر مبارک باد

خبر دهید که عید اخوّت آمده است

خزان گذشت، بهار نبوّت آمده است

امام موسی کاظم(ع)-مدح و شهادت

امام موسی کاظم(ع)-مدح و شهادت

ای هــزاران مـوسیَت از طـور آورده سلام

وی مسیحا برده بر حبل‌المتینت اعتصام

موسـی جعفـر، امـام العـارفین، نـورالهدی

روی قرآن، پشت دین، کهف التُّقی، خیرالانام

گوهر شش‌ بحر نـور استی و بحـر پنج دُر

خــود امـام ابـن امـام ابـن امـام ابن امام

صحن زیبایت همـان صحن امیرالمؤمنین

کـاظمینت کـربلا و مـرقدت بیـت‌الحرام

جان به خاک آستانت فرش چون بال ملک

دل در اطراف حریمت چون کبوتر گِردِ بام

هر دری از صحن زیبایت دو صد باب‌المراد

هـر قـدم از خـاک زوّار تـو یک دارالسلام

با همه ایمان کـه دارم کفـر نعمت کرده‌ام

گر به صحنینت برم از جنّت و فردوس، نام

با تـولاّی تــو از اوّل حیــاتم شـد شروع

از تو گفتم، از تو گویم، تا شود عمرم تمام

کظم غیظت برده از دشمن هزاران‌بار دل

مهربانی‌هـات داده زخــم دل را التیــام

نه به دوزخ کار دارم، نه به محشر، نه بهشت

دوست دارم تا که در این آستان باشم غلام

ز هجر پیر جماران به غم گرفتاریم

امام خمینی(ره)-ارتحال

ز هجر پیر جماران به غم گرفتاریم

ز درد دوری او ناله ها ز دل داریم

به یمن دلبری آن نگار شهر آشوب

مرید ساقی عشقیم مست دلداریم

تمام عزت ایران تصدق سر اوست

ز اقتدار خمینی ست آبرو داریم

هنوز هم به خدا سر در حسینیه ها

میان قاب وفا عکس یار بگذاریم

میان ما همه عهدیست تا ابد باقی

که پای عهد خود از جان خویش بیزاریم

به جان فاطمه سوگند تا قیامت هم

ز حب آل علی دست بر نمی داریم

برای حفظ ولایت شهید باید شد

که همچنان شهدا بی قرار دیداریم

کلام سید علی بر زمین نخواهد نماند

که در رکاب علی از تبار عماریم

الا سقیفه تباران شعار ما این است

برای یاری رهبر همیشه بیداریم

به خاک چادر زهرا قسم که ما شیعه

شهید آن در و دیوار و خون مسماریم

خبر ز صلح حسن نیست حرف کرب و بلاست

که ما بلای زمان را به جان خریداریم

امام خمینی(ره)

امام خمینی(ره)-مناجات

بی پنجره، بی چهره، ما دیوارها بودیم

بودیم و در تاریکی دنیا رها بودیم

ما کور و کر دیوارها، دیوارهایی سنگ

در حسرت آیینۀ دیدارها بودیم

بر بام گور خسروان آوازه می جستیم

اینگونه ما آوارۀ آوارها بودیم

بی دشت، بی دریا و بی رویا و بی فردا

عمری اسیر چنبر تکرارها بودیم

پیش از تو ای گلدستۀ بشکوه باورها

واماندگان بازی پندارها بودیم

دیوارهایی خسته از دیوار بودن ها

دیوارهایی خسته از آوارها بودیم

با بودنت از پیله های آجری رستیم

آیینۀ یوسف ترین دلدارها بودیم

با تو همه شمشیرهایی آتشین و سرخ

شمشیرها آمادۀ پیکارها بودیم

در دست تو سنگ فلاخن های داوودی

آتشفشان ها آری آتشبارها بودیم

ما با تو باران در مصاف هر  چه سنگستان

رگبارها رگبارها رگبارها بودیم

بی تو چه بی جا بود بودن، ما کجا بودیم

آتش به جان چون ذره ها پا در هوا بودیم

از بند خود رستیم و از دیوارهای خود

نامت شکست آن سنگ بازی را که ما بودیم

پس سنگ دست کودکان قدس تا بحرین

سنگ شکست هر طلسم و هر بلا بودیم

سنگ بنای مسجدالاقصی موعودیم

ما که ستون قصر کسری و کیا بودیم

تعویذ ما و کیمیا ما و شفا ما، حیف!

پیش از تو بی قیمت، شکسته، مبتلا بودیم

ای چهرۀ ما در میان قاب ماه ای ماه!

دور از تو تمثالی مقدس زیر پا بودیم

امروز ما هستیم و هستی بر مدار ماست

دیگر گذشت آن دوره که سیاره ها بودیم

فردا از آن توست، از خورشیدها پیداست

فردا که می بینند: ما هستیم، ما بودیم

موسـی جعفـر، امـام العـارفین، نـورالهدی

امام موسی کاظم(ع)-مدح و شهادت

ای هــزاران مـوسیَت از طـور آورده سلام

وی مسیحا برده بر حبل‌المتینت اعتصام

موسـی جعفـر، امـام العـارفین، نـورالهدی

روی قرآن، پشت دین، کهف التُّقی، خیرالانام

گوهر شش‌ بحر نـور استی و بحـر پنج دُر

خــود امـام ابـن امـام ابـن امـام ابن امام

صحن زیبایت همـان صحن امیرالمؤمنین

کـاظمینت کـربلا و مـرقدت بیـت‌الحرام

جان به خاک آستانت فرش چون بال ملک

دل در اطراف حریمت چون کبوتر گِردِ بام

هر دری از صحن زیبایت دو صد باب‌المراد

هـر قـدم از خـاک زوّار تـو یک دارالسلام

با همه ایمان کـه دارم کفـر نعمت کرده‌ام

گر به صحنینت برم از جنّت و فردوس، نام

با تـولاّی تــو از اوّل حیــاتم شـد شروع

از تو گفتم، از تو گویم، تا شود عمرم تمام

کظم غیظت برده از دشمن هزاران‌بار دل

مهربانی‌هـات داده زخــم دل را التیــام

نه به دوزخ کار دارم، نه به محشر، نه بهشت

دوست دارم تا که در این آستان باشم غلام

کربلا قبله دلهاست خدا میداند


 
           نایب الزیاره همه عاشقان و دلباختگان
 کعبه دلها کربلای
 
معلی  هستم


تو کیستی نایبة الحیدری

حضرت زینب(س)-مدح و مصائب

تو کیستی نایبة الحیدری

فاطمه را فاطمه ی دیگری

دوازده امام معصوم را

عمّه ای و دختری و خواهری

تو در مقام صبر و حلم و رضا

خدا گواه است که پیغمبری

تو زینبی زینت اُمّ و ابی

تو افتخار پدر و مادری

تو در چهل صحنه ی ایثار و صبر

با پسر فاطمه همسنگری

تو میوه ی درخت شرم و حیا

تو صدف عفاف را گوهری

تو پا به پای مادرت فاطمه

روز جزا شفیعه ی محشری

تو در شجاعت و شهامت، حسین

تو آسمان صبر را محوری

تو باب زهرایی و باب الحسین

تو بر حوائج خلایق دری

تو روز تنهایی خون خدا

نه یک نفر یار که یک لشکری

تو از منای سرخ کرب و بلا

حسین را بهین پیام آوری

تو دختر فاطمه یا فاطمه

تو کوثرِ کوثر، یا کوثری

تو یک زنی یک زن مرد آفرین

تو یک حسینِ کربلا پروری

آنکه از وصفش زبان گردیده الکن زینب است

حضرت زینب(س)-مدح

آنکه از وصفش زبان گردیده الکن زینب است

آنکه نطقم در مدیحش گشته کودن زینب است

آنکه بعد از نهضت سرخ حسین بن علی

پیکر دین خدا را بود جوشن زینب است

آنکه با ایراد نطق آتشین خویشتن

مشعل دین خدا را کرده روشن زینب است

آنکه با تیغ زبان، کار دو صد شمشیر کرد

 تا که گردد از خطر، اسلام، ایمن زینب است

آنچنان جنگید با دشمن که از آن ابتکار

 دشمنش از پرده دل گفت احسن زینب است

آنکه با فکر بلند خویش کرد از بزُن خراب

 کاخ استبداد را بر فرق دشمن زینب است

لاف نَبود گر بگویم بعد زهرای بتول

 در جهان آفرینش بهترین زن زینب است

جنس نوری عقیله ی عشقی

حضرت زینب(س)-مدح و مصائب

مادرت آسمان خوبی ها

پدرت از اهالی بالا

ای که شاگرد اشک تو آدم

ای هوادار عشق تو حوّا

گوشه ای از نجابتت مریم

شمّه ای از عروج تو عیسی

متحیّر ز صبر تو ایوب

متوسل به طور تو موسی

همه شاگرد مکتبت هستند

از مسیحی گرفته تا بودا

پرچم کربلا به شانه ی توست

ای علمدار عصر عاشورا

فتنه ها را تو بر ملا کردی

کربلا را تو کربلا کردی

روح مضمون ناب یعنی تو

رمز پاکی آب یعنی تو

وامدار تلألؤ ات خورشید

حضرت آفتاب یعنی تو

ملأت کلّ شی یا زینب!

همه با این حساب یعنی تو

صاحب رأیت القیام حسین

واژه ی انقلاب یعنی تو

منجی تنگنای آخرتی

پس حساب و کتاب یعنی تو

غیر محرم کسی ندیده تو را

جلوه ی در حجاب یعنی تو

جنس نوری عقیله ی عشقی

تو بزرگ قبیله ی عشقی

تشکر

از همه سروران و عزیزانی که

نسبت به موفقیت فرزندمان امیر حسین در

جشنواره جابربن حیان  بذل محبت نموده وبا تلفن و

حضوری وپیام ما را شرمنده خود نموده انده سپاسگزاریم

خانواده امیر حسین خداترس

استقامت در لغت صبر است و معنا زینب است

حضرت زینب(س)-مدح

استقامت در لغت صبر است و معنا زینب است

 صبر باشد قطره ای ناچیز و دریا زینب است

در جهان آفرینش بهترین زن فاطمه است

بین زن ها بهترین زن بعد زهرا زینب است

زینت دوش نبی باشد حسین بن علی

 آنکه باشد زینت دامان بابا زینب است

آنکه نطق آتشینش کوفه را زیر و زبر

کرد و شد آینده ساز خلق دنیا زینب است

آنکه در تاریخ نامش می درخشد تا ابد

 فارغ التحصیل دانشگاه مولا زینب است

آنکه سر خط جهاد فی سبیل الله را

 با اسارت رفتن خود کرد امضا زینب است

زینب کجا و بازی این قیل و قال ها

حضرت زینب(س)-مدح و مصائب

خوبان روزگار مسلمان زینبند

دیوانۀ حسین و پریشان زینبند

آنان که خاک را به نظر کیمیا کنند

حتما کنیز و پیر غلامان زینبند

در جنت الحسین تمام حسینیان

هستند غرق ناز که مهمان زینبند

مرغان خوش صدای بهشتی تمامشان

بیچارۀ طنین حسین جان زینبند

هفتاد و چند کشتۀ آقای کربلا

مردان آسمانی گردان زینبند

عباس با تمام جلال و ابهتش

بوده غلام حلقه به گوش و رعیتش

مدیون او کرامت صاحب کمال ها

شد نام او اجازۀ پرواز بال ها

یک شب بدون نافله از عمر او گذشت

این جمله را نوشته خدا در محال ها

کوری چشم خیرۀ ابن زیاد ها

زیباست در نگاه ظریفش محال ها

او مثل مادر و پدرش بی قرینه است

شرمنده می شوند ز وصفش مثال ها

شعرم به درد مدح و مقامش نمی خورد

زینب کجا و بازی این قیل و قال ها

دنیا شوند شاعر او باز هم کم است

مکتب نرفته عالمه ی هر دو عالم است

دارد هــنوز از کــعبه بــوی تو مــی آید

دارد هــنوز از کــعبه بــوی تو مــی آید

حجـش قبول اسـت آن که سوی تو می آید

تو  آب ها  را  مهـر  کوثـــر  کرده ای پـــس

جوشــانده ی  زمــزم  ز  جـوی  تو می آید

خورشـید در خورشـید شد نورٌ عــلی نور

وقــتی  که  زهـــرا  روبروی  تــو  مــی آید

شب می شود یک سمت عالم آن زمان که

بر  روی  پیــشانیت  مـــوی  تو   مـــی آید

بنـت اسـد الله اکبر داشـت، حق  داشت

دیوار کعبه گر ترک برداشت، حق داشت

صابرخراسانی

تویی شمع وجود و عالمت پروانه یا حیدر

تویی شمع وجود و عالمت پروانه یا حیدر
مرا از عشق خود دیوانه کن، دیوانه یا حیدر
جدا از بود و هستم کن ز جام عشق مستم کن
دلم را از شراب نور کن پیمانه یا حیدر
اگر مقصود از می، کوثر عشق تو می باشد
کرم کن تا شوم خاک در میخانه یا حیدر
گنه کارم ولی با پرچم گلرنگ عبّاست
مدال نوکری دارم به روی شانه یا حیدر
اگر از ساغر فیضت، چشانی قطره ای بر من
زنم تا حوض کوثر، نعرة مستانه یا حیدر
نمی دانم کی ام مولا ولی آنقدر می دانم
ولای تو بود گنج و دلم ویرانه یا حیدر
وجودم کربلا، قلبم نجف، عشقم شده عبّاس
مبادا دور گردم از دَرِ این خانه یا حیدر
اگر من جسم بی جانم، تویی جانم، تویی جانم
اگر سر تا به پا جانم، تویی جانانه یا حیدر
اگر خارم اگر خس هر چه ام از لطف سرشارت
عجب نبود اگر با نرگس چشمت شوم ریحانه یا حیدر
کی ام من؟ "میثم" آلوده دامانم ولی عمری
گرفته مرغ روحم از تو آب و دانه یا حیدر

استادسازگار

امشب ای کعبه زیارت کن زیارت کن خدا را

امام علی(ع)-مدح و ولادت

امشب ای کعبه زیارت کن زیارت کن خدا را

همچو جـان برگیر در بر جان ختم‌الانبیا را

چشم شـو سـر تا قدم، بنگر جمال کبریا را

بوسه زن خاک قـدم‌های علـی مرتضی را

رکـن ارکـان الهـی نــور حسـن ابتـدا را

پر کن از نور ولایت وسعت ارض و سما را

کعبـه! امشب آبـرو از مقـدم حیـدر گرفتی

خانۀ حقـی و صاحـب‌خانه را در بـرگرفتی

دل به حیدر دادی امـا دل ز پیغمبر گرفتی

جاودان مانی که امشب زندگی از سر گرفتی

بلکـه آب زندگـی از ساقـی کوثـر گرفتی

ناز کن؛ از خضر هم دیگر مگیر آب بقا را

ایـن محمّـد را روان و روح قرآن است کعبه!

این امیرالمؤمنین ایـن کل ایمان است کعبه

این همان حبل‌المتین این رکن ارکان است کعبه

این بـه جسم پاک کل انبیا جان است کعبه

میهمـانت میزبان مـلک امکـان است کعبه

می‌دهد از امر حق روزی تمام ماسوا را

فاطمه! بنت اسـد! وصـل خداوندت مبارک

بحر عصمت! گوهر بی‌مثل و مانندت مبارک

نقش لبخند علی بـر قلب خورسندت مبارک

عیـد میـلاد یگانـه طفـل دلبندت مبارک

مـادر شیـر خـدا! میـلاد فرزنـدت مبارک

داده ذات حـق بـه تـو آیینـۀ ایزدنما را

از لعل لب مولا جامی عسلی دارم

امام علی(ع)-مدح و ولادت

من مادحِ خورشیدم مست میِ توحیدم

شب سرخوشم از باده تا صبح شود عیدم

در این شب رستاخیز دارم ز جهان پرهیز

تصویر لقاء الله ثبت است به تجریدم

من معتکف اویم مشغول هو الهویم

با نغمۀ یا حیدر تا کعبه خرامیدم

غوغاست طواف من مولاست مطاف من

با چشمِ دلِ عارف در کعبه خدا دیدم

بر پرده بیاویزم از گُرده گنه ریزم

حالی به سبک بالی ست سر تا قدم امّیدم

سرمستِ یداللهم عبد اسداللهم

جز دور و بر مولا بیهوده نجوییدم

با گریۀ او گریان با خندۀ او خندان

با ساقیِ میخانه گرییدم و خندیدم

زنهار تَخیُّل را بگذار تحمل را

با لفظ لسانِ دل دلدار پسندیدم

از هر خَم ابرویش هر پیچش گیسویش

انگار گلی از نو در گلشن او چیدم

ما بی خبران در گِل او معتکف منزل

چون کعبه ای اندر دل نزدیک ترش دیدم

ای قبله گهِ قبله وی سجده گهِ کعبه

در صوم و صلوة عشق خود را به تو سنجیدم

من مدح ولی گویم هر نغمه علی گویم

ذکر علیاً مولا با صوت جلی گویم

در این دل دیوانه بیت الغزلی دارم

از ساقی و پیمانه حرفی ازلی دارم

جزو رجبیّونم مست رطبیّونم

از لعل لب مولا جامی عسلی دارم

چون درّ و صدف پاکم کز خاکِ نجف، خاکم

هم طینت زهرایی هم نور علی دارم

خاک حرمینم من، عبد حسنینم من

اِثنی عشری دینم، الحمد، ولی دارم

اینم قمرِ کامل اینم زهق الباطل

با نغمۀ جاء الحق در سینه دلی دارم

او صاحب دوران است مولا ی رسولان است

تردید اگر باشد در دین خللی دارم

از عالم اَو اَدنی اَسرار خفی امّا

در عالم این دنیا اسرار جلی دارم

فرمانبرِ اللهم حیدر ز ازل شاهم

بر امر اَلستِ او هر لحظه بلی دارم

هم آب حیاتم او، هم نور مماتم او

هم برزخ و هم در حشر شادم که علی دارم

من مدح ولی گویم هر نغمه علی گویم

ذکر علیاً مولا با صوت جلی گویم