سروده‌ای‌ از علی‌انسانی‌ درباره‌ سینه‌زنان‌

محمود تاری، علیرضا قزوه و علی انسانی، سه شاعر آئینی کشور در مراسم نکوداشت حبیب‌الله چایچیان به قرائت اشعاری پرداختند که در میان آنها شعر محمود تاری که به گفته وی در کربلا سروده بود، قابل توجه است.
نخستین شعر این مجلس را حاج محمود تاری، شاعر و مداح اهل‌بیت (ع) قرائت کرد که به گفته وی در کربلا سروده شده و به شرح زیر است:


ادامه نوشته

یکی از مشکلات مداحان جوان استاد نداشتن است/ به توصیه علما بعضی شعرها را کنار گذاشتم

با حاج احمد واعظی مداح پرشور و محبوب مشهدی
گاهی اوقات شعرهای خودم را می خوانم. اما از هر کسی که با ذوق و سلیقه ام جور در بیاید هم استفاده کرده ام. از بزرگترهایی مثل حاج علی انسانی، حاج غلامرضا سازگار و ...

عقیق: به قول احمد واعظی، افتخار یک مداح مشهدی این است که به هر شهری که می رود، می گویند بوی امام رضا(ع) آمد! گفت و گوی ما هم ناخودآگاه بارها به طرف حال و هوای حرم سلطان توس کشیده شد و لابه لای صحبت هابه بهانه های مختلف نامی از آقا برده می شد و در نهایت ماندیم و دلتنگی حرم!

ممکن است خیلی از خوانندگان این گفت وگو حاج احمد مواعظی را با برنامه هایی که در مسجد بلال برگزار می شد، بشناسند. اما پایگاه اصلی او، زادگاهش مشهد است. او جزو مداحان میانسال به حساب می آید و به قول خودش نماینده ای از هر دو نسل پیشکسوت و جوان است. حاج احمد شاعر و شعر شناس هم هست و ورود او به این بحث باعث شد که بخشی از گفت و گو به شعر اختصاص یابد. او معتقد است که از نظر بحث فنی مداحی سال هاست که دیگر تفاوت زیادی بین جلسات وجود ندارد. رسانه ای شدن جلسات مختلف باعث شده که سبک و سیاق ها نزدیک به هم شوند. واعظی همچنین از بعضی شاعران _ که حرمت ائمه اطهار(ع)، به ویژه علویات را حفظ نمی کنند_ انتقاد می کند و می پرسد: آیا برای ناموس خودتان هم اینطوری شعر می گویید؟!


ادامه نوشته

امام حسن مجتبی(ع)-ولادت


امام حسن مجتبی(ع)-ولادت

نوکر حلقه به گوشیم و اسیر حسنیم

گره کور نداریم فقیر حسنیم

نسل در نسل همه خاک مسیر حسنیم

کشته و مرده فرزند صغیر حسنیم

پیرو راه حسینیم و پریشان حسن

همه گویند به ما بی سر و سامان حسن

در دل مادرمان فاطمه جایی داریم

منصب نوکری شاه وفایی داریم

از عنایات حسن نان و نوایی داریم

خودمانیم چه روزی و بهایی داریم

روی هر شاپرکی را به خدا کم کردیم

رمضان تا رمضان دور حسن می گردیم

حال دادند به ما باز چه بی اندازه

تازه شد ماه خدا حال و هوایش تازه

رمضان از قدمش گشت پر از آوازه

شده استان کرم صاحب یک دروازه

بازهم خیره کننده شده این شادی دل

آمده روز شریف حسن آبادی دل

دست و دل بازترین مرد در این دنیا اوست

اولین معجزه فاطمه و مولا اوست

دل پر از شوق گدایی است اگر آقا اوست

بانی تا ابد خیریه زهرا اوست

همه فخر حسین است علمداری او

الگوی حضرت عباس وفاداری او  

تو کیستی نایبة الحیدری

حضرت زینب(س)-مدح و مصائب

تو کیستی نایبة الحیدری

فاطمه را فاطمه ی دیگری

دوازده امام معصوم را

عمّه ای و دختری و خواهری

تو در مقام صبر و حلم و رضا

خدا گواه است که پیغمبری

تو زینبی زینت اُمّ و ابی

تو افتخار پدر و مادری

تو در چهل صحنه ی ایثار و صبر

با پسر فاطمه همسنگری

تو میوه ی درخت شرم و حیا

تو صدف عفاف را گوهری

تو پا به پای مادرت فاطمه

روز جزا شفیعه ی محشری

تو در شجاعت و شهامت، حسین

تو آسمان صبر را محوری

تو باب زهرایی و باب الحسین

تو بر حوائج خلایق دری

تو روز تنهایی خون خدا

نه یک نفر یار که یک لشکری

تو از منای سرخ کرب و بلا

حسین را بهین پیام آوری

تو دختر فاطمه یا فاطمه

تو کوثرِ کوثر، یا کوثری

تو یک زنی یک زن مرد آفرین

تو یک حسینِ کربلا پروری

تویی شمع وجود و عالمت پروانه یا حیدر

تویی شمع وجود و عالمت پروانه یا حیدر
مرا از عشق خود دیوانه کن، دیوانه یا حیدر
جدا از بود و هستم کن ز جام عشق مستم کن
دلم را از شراب نور کن پیمانه یا حیدر
اگر مقصود از می، کوثر عشق تو می باشد
کرم کن تا شوم خاک در میخانه یا حیدر
گنه کارم ولی با پرچم گلرنگ عبّاست
مدال نوکری دارم به روی شانه یا حیدر
اگر از ساغر فیضت، چشانی قطره ای بر من
زنم تا حوض کوثر، نعرة مستانه یا حیدر
نمی دانم کی ام مولا ولی آنقدر می دانم
ولای تو بود گنج و دلم ویرانه یا حیدر
وجودم کربلا، قلبم نجف، عشقم شده عبّاس
مبادا دور گردم از دَرِ این خانه یا حیدر
اگر من جسم بی جانم، تویی جانم، تویی جانم
اگر سر تا به پا جانم، تویی جانانه یا حیدر
اگر خارم اگر خس هر چه ام از لطف سرشارت
عجب نبود اگر با نرگس چشمت شوم ریحانه یا حیدر
کی ام من؟ "میثم" آلوده دامانم ولی عمری
گرفته مرغ روحم از تو آب و دانه یا حیدر

استادسازگار

امشب ای کعبه زیارت کن زیارت کن خدا را

امام علی(ع)-مدح و ولادت

امشب ای کعبه زیارت کن زیارت کن خدا را

همچو جـان برگیر در بر جان ختم‌الانبیا را

چشم شـو سـر تا قدم، بنگر جمال کبریا را

بوسه زن خاک قـدم‌های علـی مرتضی را

رکـن ارکـان الهـی نــور حسـن ابتـدا را

پر کن از نور ولایت وسعت ارض و سما را

کعبـه! امشب آبـرو از مقـدم حیـدر گرفتی

خانۀ حقـی و صاحـب‌خانه را در بـرگرفتی

دل به حیدر دادی امـا دل ز پیغمبر گرفتی

جاودان مانی که امشب زندگی از سر گرفتی

بلکـه آب زندگـی از ساقـی کوثـر گرفتی

ناز کن؛ از خضر هم دیگر مگیر آب بقا را

ایـن محمّـد را روان و روح قرآن است کعبه!

این امیرالمؤمنین ایـن کل ایمان است کعبه

این همان حبل‌المتین این رکن ارکان است کعبه

این بـه جسم پاک کل انبیا جان است کعبه

میهمـانت میزبان مـلک امکـان است کعبه

می‌دهد از امر حق روزی تمام ماسوا را

فاطمه! بنت اسـد! وصـل خداوندت مبارک

بحر عصمت! گوهر بی‌مثل و مانندت مبارک

نقش لبخند علی بـر قلب خورسندت مبارک

عیـد میـلاد یگانـه طفـل دلبندت مبارک

مـادر شیـر خـدا! میـلاد فرزنـدت مبارک

داده ذات حـق بـه تـو آیینـۀ ایزدنما را

به سینه تو نباشد چو مُهرِ مِهر علی

امیرالمومنین(ع)-مدح


اگر به حکم تو باشند باد و آتش و آب

و یا به دست تو گردند سنگ و گل زر ناب

اگر مطیع تو گردند خلق روی زمین

و گر مسخر گردد تو را خور و مهتاب

اگر بنای معابد کنی هزاران بار

و یا به نام تو مسجد بنا شود صد باب

اگر به زهد نباشد تو را قدیم و ندیم

و یا ز کثرت تقوی نباشدت خور و خواب

به هوش باش و شنو این سخن ز مردانی

به حق جمله رسولان به حق پنج کتاب

به سینه تو نباشد چو مُهرِ مِهر علی

نباشدت به دو دنیا نصیب غیر عذاب

اگر چه كودكي اما بزرگ دنيايي

طلوع چشم تو را افتاب باور كرد
هواي امدنت چشم را كبوتر كرد
ستاره هم به نوايي رسيد از نورت
حضور سبز تو حال زمانه بهتر كرد
كنار خانه اقا فرشته باران است
چه،خنده هات زمين را فرشته پرور كرد

 

به چشم هاي تو سوگند، اي علي چهره
خدا به خلقت چشمت دوباره محشر كرد
هزار مرتبه شكر است بر لبم،هر روز
كه حق شفاعت ما را به تو مقدر كرد
تو همطراز دو دست رشيد عباسي
و فاطمه به شما يك حساب ديگر كرد
خدا كه خواست مرا هم كسي ببيند،پس
مرا هميشه گداي عليِ اصغر كرد
سرودن از تو تواني عظيم ميخواهد
عنايت از كلماتي كريم ميخواهد
تو انتخاب خدايي براي فرداها
ضمانت تو اميد حسينيِ ماها
اگر چه كودكي اما بزرگ دنيايي
نديده اند شبيه تو چشم دنياها
چه معجزيست به چشمان فاطمي ات كه
مسيح چشم تو جان ميدهد به عيسي ها
من از قبيله دردم،غلام زاده ي تان
تو از قبيله عشقي ز نسل اقاها
چه اهوانه مرا تا جنون كشاندي و
نوشته ايم يكي از تمام ليلا ها
هنوز زمزمه مادرم به گوشم هست
كه مي سرود شما را به جاي لالا ها
قسم به لحظهء بالا نشيني ات تا عرش
مرا ببر به حريمت در اوج بالا ها
ببر به سمت جنونم به عشق محرم كن
تمام سال مرا هفتم محرًم كن
طنين خنده تو تا به اسمان پيچيد
دل حسين به هر خنده تو ميلرزيد
بدون هيچ معطل شدن به دست پدر
دوباره اسم شما هم فقط علي گرديد
نشسته اند كنارت ذخيره هاي زمين
شده تجمع ماه و ستاره و خورشيد
فقط نشانِ بزرگيِ خانواده توست
كه پير و كودكتان اينچنين كرم داريد
چه كرده درس نگاهت كه اينچنين گشتند
مريد و شيفتهء تو مراجع تقليد
درست مثل دو دست گره گشاي عمو
خدا به دست تو باب الحوايجي بخشيد
در ارزوي علمداري ات كنار عمو
چه خواب ها كه برايت رباب خواهد ديد
عزيز من پسرم پا به راه خواهي شد
تو هم براي خودت يك سپاه خواهي شد
حماسه ي تو هنوز از زبان نيفتاده
توسلِ به تو از چشممان نيفتاده
تو قصه شبِ مادر بزرگ هاي كه
كرامت نفست از بيان نيفتاده
شعاع دلبري ات شاهزاده بي حد بود
كه اسمت از دهن اسمان نيفتاده
عروج سرخ تو محكم نمود راه غدير
چرا كه نام علي از اذان نيفتاده
نيامده به سفر ميروي مراقب باش
كه چشم شور پيِ كاروان نيفتاده
خدا كند كه دروغ است اينكه ميگويند:
چه بارها كه سرت از سنان نيفتاده
دوباره شاعر دلخسته مينويسد اين
دو مصرعي كه هنوز از دهان نيفتاده:
چه قدر زير گلويت سفيد و جذاب است
به قب قبت اثر بوسه هاي ارباب است
********
شاعر : حسن کردی

 

یا جواد الائمه ادركنی

امام جواد(ع)-مناجات

خون شد از غم دلِ خدا جویم

درد بسیار و نیست دارویم

می فشانم سرشك و می گویم

یا جواد الائمه ادركنی

سینه ای پُر شرار دارم من

دل و جانی فكار دارم من

دو جهان با تو كار دارم من

یا جواد الائمه ادركنی

روزگارم ز غم تباه شده

قلبم از معصیت سیاه شده

راهِ من منتهی به چاه شده

یا جواد الائمه ادركنی

خسته و دلشكسته و زارم

گره افتاده است در كارم

جز به كویت كجا پناه آرم؟

یا جواد الائمه ادركنی

ای كه روح عبادتی ما را

عذر خواهِ قیامتی ما را

جانِ زهرا عنایتی ما را

یا جواد الائمه ادركنی

تشنه ام تشنه بر من آب بده

گنهم را ببر ثواب بده

به گدای درت جواب بده

یا جواد الائمه ادركنی

دردِ من را دوا كنی چه شود؟

حاجتم را روا كنی چه شود؟

قسمتم كربلا كنی چه شود؟

یا جواد الائمه ادركنی

عزت عالمین می خواهم

نجف و كاظمین می خواهم

طوفِ قبر حسین می خواهم

یا جواد الائمه ادركنی

من كه چون شمع بر فروخته ام

از غم غربت تو سوخته ام

چشم بر رحمتِ تو دوخته ام

یا جواد الائمه ادركنی

همسرت كرد نامراد تو را

ساخت مسموم از عناد تو را

ای كه خوانده پدر جواد تو را

یا جواد الائمه ادركنی

ساکن کاظمین گویا از سمت «باب الجواد» می آید

امام جواد(ع)

ساکن کاظمین گویا از سمت «باب الجواد» می آید

چون شهابی که روی دامانش، نور در امتداد می آید

عهد فرزند با پدر این است، می شود زائرش به رسم ادب

این هم از طرز احترامش هست، موقع بامداد می آید

دست بر سینه برده می گوید: «السّلامُ علیک یا سلطان»

« وَ علیکَ السّلام » از مرقد، بال بر بال باد می آید

زائری دلشکسته می فهمد، کاظمینی شده هوای حرم

نه فقط او که هر چه زائر هست ، با همین اعتقاد می آید

آمد و با کرامت قدمش، دل هر سنگ غرق شادی شد

بانگ از عمق جانشان برخاست، این که «خیر العباد» می آید

دست در دست پنجره فولاد، فلج و کور را مداوا کرد

دیدمش سوی صحن گوهرشاد، آن گُهَر شادِ شاد می آید

باز یک روز ساکن مشهد، می رود مرقد پدر وَ پسر

«السّلام علیکُما» گفته، سمت « باب المراد » می آید

***

آخر شعر می رسم حالا، می رسم با دو چشم خون پالا

نذر آن گنبد این قد و بالا، بر لبم «إن یکاد» می آید

والله جواد است جواد است جواد است

امام جواد(ع)-ولادت

امشب به شبستان ولایت قمر آمد

خورشید جمالات خدا جلوه‌گر آمد

طوبـای تمنـای رضـا را ثمـر آمد

در بیت رضا بـاز رضای دگـر آمد

میـلاد جـواد ‌بـن جـواد بـن جـواد است

این باب مراد است مراد است مراد است

خیزید که امشب شب شادی و سرور است

خیزیـد کـه میــلاد تجلی گــه نــور است

هر لحظه هزاران شب شوق و شب شور است

از پـا ننشینیـد شـب صبـح ظهــور است

رخسـار خداونـد، عیان آمده امشب

یا باز، محمّد به جهان آمده امشب؟

این موهبت و لطف خداداد، مبارک

بر آل محمّـد شـب میـلاد، مبارک

این عید بود بر همه اعیاد، مبارک

میـلاد جـواد بـن ‌رضا بـاد، مبارک

جود و کرم و لطف حق آغاز شد امشب

قرآن به روی دست رضا باز شد امشب

سـر تـا بـه قدم آینـۀ حسن خدایی

کارش ز همه خلق جهان عقده‌گشایی

جان همگـان در قـدمش باد فدایی

جود آمـده بـر درگـه او بهـر گدایی

در وسعـت ملـک ازلـی نـور ببینید

ای چشم بد از ماه رخش دور! ببینید

ای ماه رجب بوسه بزن بر سر و رویش

ای مهر ببـر سجده به خاک سر کویش

ای لیلۀ قـدر این تـو و این طرۀ مویش

ای خلـق خـدا روی بیـارید بـه سویش

این باب کرم، باب دعا، باب مراد است

والله جواد است جواد است جواد است

امام جواد(ع)

امام جواد(ع)-مدح و مناجات و شهادت

ای کرامت سائل صحن و سرایت یا جواد

ای سلامت جود بر جود و عطایت یا جواد

ای که بارد جود از دست گدایت یا جواد

ای صفای دل حریم با صفایت یا جواد

ای دوای دردمندان خاک پایت یا جواد

دوست و دشمن کند مدح و ثنایت یا جواد

ای کرم داران، درم داران، گدای کوی تو

حسن کلّ انبیا در طلعت دلجوی تو

خوی احمد، خوی حیدر، خوی زهرا، خوی تو

نخل طوبی سایه ای قامت دلجوی تو

چشم خلقت، دست خلقت، روی خلقت، سوی تو

کعبه ی جان همه دار الولایت یا جواد

در جمال بی مثالت ای عزیز مرتضی

می توان روی خدا را دید با چشم رضا

نیست خالی آنی از نور تو دامان فضا

حکمرانی می کنی هم بر قدر هم بر قضا

سجده آورده است بر خاک درت صبر و رضا

ای رضای حضرت حق در رضایت یا جواد

آفتاب چشم خورشید ولایت کیست تو؟

آسمان جود و دریای عنایت کیست تو؟

مشعل پیوسته تابان هدایت کیست تو؟

صورت حق را فروغ بینهایت کیست تو؟

کلک صنع کبریا را طرفه آیت کیست تو؟

جز خدا نتوان کسی گوید ثنایت یا جواد

کودکی بودی که نور از دانشت عالم گرفت

علم از فیض تو فیض عیسی مریم گرفت

دست حیرت بر لب خود زاده ی اکثم گرفت

دید در ظاهر تو طفلی رتبه ات را کم گرفت

پنجه ی نطق تو حلقوم ورا محکم گرفت

گشت مبهوت کلام دلربایت یا جواد

پور اکثم لب چو بگشایی اسیرت می شود

قدرت مأمون عّباسی حقیرت می شود

علم مدیون کلام دلپذیرت می شود

نور هم پروانه ی روی منیرت می شود

هر نفس یک وحی از حیّ قدیرت می شود

وحی بارد از کلام جانفزایت یا جواد

سلام دختر دریا ،سلام همسر گل

سلام دختر دریا ،سلام همسر گل

سلام عطر مجسم ،سلام مادر گل

سلام وباز سلام وهزار بار سلام

به کوثری که خدا داد بر پیمبر گل

طلوع کرد وابو جهل های خار نگاه

شدند خوار تر از خار در برابر گل

طلوع کرد وهزاران فرشته از سَر ِشوق

زدند بوسه به قنداقه ی مطهر گل

هلا! سروده ی زیبای اولین شاعر؛

که زینتی به هزاران کتاب ودفتر گل

تورا سرود چه زیبا تورا نوشت چه خوب

به دست خویش خدای پدید آور گل

.......

تورا...!تورا...!چه بگویم که زخم ها خوردی

به این گناه که بودی یگانه دختر گل؟!

 

علی اصغر اقتداری

زهرا اگر نبود بهشتی نداشتیم

قدری که داشت قدر مسلّم زیاد بود

خون دلی که خورد کمش هم زیاد بود

او نور خلقت است که در نور خلقتش

زاویّه‌های روشن مبهم زیاد بود

زهرا اگر نبود بهشتی نداشتیم

مهرش اگر نبود جهنّم زیاد بود

در خانه‌اش تمام کنیزان مقدّسند

جایی که مثل حضرت مریم زیاد بود

آری درست، مادرمان زود پیر شد

آری درست، در دل او غم زیاد بود

اما برای سنّ کمش گریه کم کنید

هجده بهار از سر عالم زیاد بود

حامد تجری

کوثر اگر نداشت مِی ای در سبو نداشت

دور از بهار روی تو گل رنگ و بو نداشت

بی آفرینش تو فلک آبرو نداشت

ممکن نبود نام تو را بر زبان برد

یکبار هم، رسول خدا گر وضو نداشت

وقتی که شادمانی تو شادی خداست

دنیا به غیر خنده ی تو آرزو نداشت

پاکی ز اشک نم نم تو آب می خورد

دل بی زلال گریه ی تو شستشو نداشت

منظور حق ز خلقت عالم وجود توست

دنیای بی تو ارزش یک تار مو نداشت

دیوان نور مدح تو قرآن لقب گرفت

کوثر اگر نداشت مِی ای در سبو نداشت

این آسمان وصف تو بسیار دیدنی ست

مدح تو از دهان پیمبر شنیدنی ست

دختری فوق هاجر و مریم

نخل توحید! نوبر آوردی

فـلک نــور! اختــر آوردی

صـدف بحـر رحمـت ازلی!

بـارک‌ الله! که گوهـر آوردی

مــادر فاطمـه! سـلام خدا

بر تو مادر که دختر آوردی

دختری فوق هاجر و مریم

از بـــرای پیمبــر آوردی

از حبیب خـدا! رســول‌ الله

دل ربودی که کوثر آوردی

به! چه کوثر، خدا ثناخوانش

پـدر و مـادرم بـه قربــانش

عصمت داور است این مولود

روح پیغمبر است این مولود

هـم بــود دختر رسول خدا

هم پدر پرور است این مولود

هرچـه گفتنـد در فضائل او

بـاز بالاتـر است ایـن مولود

همسر و کفـو رکن شیرخدا

حیدرِ حیدر است این مولود

بهتـرین دودمــان عـالم را

بهترین مادر است این مولود

جــز خــدا و محمـد و حیـدر

کس ندانست کیست این دختر

این همه هستی رسول خداست

مطلع الشمس آسمان هداست

ایـن تمـام محمد است و علی

بلکــه‌ ام ائمـة النجبــاست

بـه خداونــدی خـدا سوگنـد

هر چه گویم کم است؛ این زهراست

گوهـر نـاب این یگانه صـدف

دو مسیح و دو مریم عـذراست

روح او در تن امام حسن

شیر او خون سیدالشهـداست

بضعـه ی مصطفی بود زهرا

کوثر اوست زینب کبری

مهــر از نــور او وضـــو دارد

مــاه از مهــرش آبـــرو دارد

به همه هستـی حسین، قسم

هرچـه دارد حسین از او دارد

روح وحی است، روز و شب با او

ملـک وحــی گـفت ‌و گـو دارد

از خـدا قـدر و عـزت و اجلال

از نبی خَلق و خُلق و خو دارد

سینه‌اش مخزن علوم خداست

خبـر از غـیب، مـو به ‌مـو دارد

آن که بخشیده علم غیب به او

وحــده لا الـــه الّــا هـــو

ای فــدایی مقـدمت سـرها

مهـر تــو روح پـاک پیکرها

نه فقط ام احمـدت خواندند

مــادری بــر همـه پیمبرها

کوثــری کــز سپهــر دامانت

ریختـه چون ستاره کوثرها

خط و مشی حسین پروری‌ات

مـادری داده یــاد مـادرهـا

با ورود تـو در صف محشـر

اهل محشر کنند محشرهـا

تــا نگـردد شفــاعتـت آغـاز

باب رحمت به کس نگردد باز

کیستـی تـو بهشـت بابایی

سوره ی قـدر و نور و طـوبایی

ما همه ذره و تو خورشیدی

ما همه قطـره و تـو دریایی

راضیـه، مرضیـه، محدثه‌ای

مطلع الفجر زهره، زهرایـی

هم کتاب اللّهـی ز پا تا سر

هم رســول خـدا سراپایی

مطلـع الشمس بامداد ازل

لیلــة القــدر حق‌تعـالایی

قدری و حق به خواجه ی لولاک

گفتـه دربــاره ‌ات و مـا ادراک

ای مقــامت ز وهم‌هــا برتر

قدر و جاهت ز وصف ما برتر

مدح تـو بـر لب رسول خدا

ذکر نابـی ا‌سـت از دعـا برتر

رتبه ی توست از زنـان بهشت

بـه خداونــدی خــدا بـرتر

جز محمد که دست‌بوس تو بود

تـویـی از کـل انبیـا بــرتر

حجـره‌ات کعبه ی دل احمد

بیتـت از بیــت کبریـــا بـرتر

بیت خشت و گلت ستاره ی عرش

حسنینت دو گوشواره ی عرش

روح زوّار آستــانــه ی تــو

کعبه گردد به دور خانه ی تو

دیده ی اهـل آسمان گیـرد

نـور از قبـر بی‌نشـانه ی تـو

آشیان جهان نبود که بود

قلب پیغمبـر آشیـانه ی تـو

طوطی وحی جبرییل امین

دانه خورده ز آب و دانه ی تو

بـار انـدوه ماست یا زهرا

روز محشر به روی شانه ی تو

دوستان را تویی تو در محشر

مــادر مهربــان‌تـر از مــادر

تــو بهشـت پیمبــر مـایی

ظـل معبود، بـر سـر مـایی

بـاز گفتیم و بـاز می‌گوییم

کـه تو در حشر، مادر مایی

روز محشر که مادر از فرزند

می‌گریـزد تــو یـاور مـایی

ما تن مرده، تو ز لطف و کرم

روح از روح بهتــر مــایـی

شرک ممنوع، ورنه می‌ گفتم

که تو معبــود دیگــر مایی

در مقام تو ما همی دانیم

که ثنـای تو را نمی‌ دانیم

تـو بـه معنـا تمـام قرآنی

مــورد احتــرام قـــرآنی

تو زکات جهاد و حج و قیام

تو صـلات و صیـام قرآنی

هم کتاب خدا تو راست امام

هم تــو مــا را امــام قرآنی

گرچه روح است هر کلامش، تو

روح‌بخـش کـــلام قــرآنـی

بـه تـو ام‌ الکتـاب بایـد گفت

آری آری! تـو مــام قـرآنـی

گرچـه عمـری به پای وصف تو زیست

صد چو «میثم» حریف مدح تو نیست

عباد صالحی بیدگلی به مقام دوم هفتمین سوگواره نواها و نغمه های آئینی کشور دست یافت



این دوره از سوگواره با حضور مداحان و شاعران اهل بیت کل کشور برگزار
و عباد صالحی بیدگلی در رده سنی 25 تا 30 سال به مقام دوم این مسابقات نائل گردید

ساقی عطشان حسین این موفقیت را به آقای عباد صالحی وخانواده بزرگوارش  علی الخصوص مداح اهل بیت عصمت و طهارت  (ع) آقای محمد صالحی  تبریک   می گوید.

دختر موسایی و طور تو قم


ای حرمت کعبۀ جان همه

عمّۀ سادات بنی فاطمه

فاطمۀ فاطمه بنت الامام

حضرت معصومه علیهاسلام

دختر موسایی و طور تو قم

وادی سیناست به طور تو گم

دختری و بر همه عالم اُمی

قائمۀ عرش خدا در قمی

پیرهنت از جلوات خدا

بر تن و جانت صلوات خدا

آیۀ تطهیرِ مکرّر تویی

عصمت حق کوثرِ کوثر تویی

اخت رضا نایبة الزینبی

عمّۀ ساداتی و زینِ ابی

تربت زهرا حرم پاک تو

پیکر پاک علما خاک تو

از کرم و لطف تو شد این حریم

قبر بروجردی و عبدالکریم 

سائل کویت کند ناز به سلطان، رضا!


امام رضا(ع)-مدح و شهادت

ای بـه تولای تـو کمال ایمان رضا!

مهر تو در جسم دین خوب‌تر از جان رضا!

زائـر قبـرت بَـرَد فخـر بـه بیت‌الحـرام

سائل کویت کند ناز به سلطان، رضا!

مـور اگــر خرمـن بـذل تــو را بنگـرد

دانه نمی‌گیرد از دست سلیمان رضا!

اگــر بخوانـی مــرا و گــر برانــی مـرا

نمی‌روم از درت، قسـم به قرآن رضا!

عـالـم امکـان بــود نگیــن انگشتـری

مـزار تـو خاتـم عالـم امکان رضـا!

مؤمن اگر آورد طاعت سلمان بـه حشر

بدون مهر شما نیست مسلمان رضا!

به عرش کرد افتخار به فرش داد اعتبار

رسید تا پای تو به خاک ایران رضا!

رواسـت روح‌الامیـن فشـاند از آسمــان

به پـای زوار تـو لالـه و ریحان رضا!

عجـب نـدارم اگـر نـاز بـه جنـت کنـد

اگر تو چشم افکنی به روی شیطان رضا!

حـرام دانـم اگــر در حـرم قـدس تــو

به لب برم نامی از روضۀ‌ رضوان رضا!

جمال حق دیدنی، نیست ولی دیدنی‌ست؛

به روی تو طلعت خدای منـان رضا!

بـدون مهـر تـو گـر نـام خــدا را بـرم

قسم به ذات خدا ندارم ایمان رضـا!

غریب شهر خراسان عزیز زهرایم


امام رضا(ع)

غریب شهر خراسان عزیز زهرایم

رئوف همچو خدای رحیم و یکتایم

به دستگیری سائل همیشه مشهورم

منم که ضامن آهو میان صحرایم

به هر کجا که صدا می کند مرا مسکین

به غربت دل خونم قسم که می آیم

رضای فاطمه را از من غریب بجو

که من کلید رضای علی و زهرایم

به نام من به در آور لباس احرامت

که من خود عاشق این جامه مصفایم

اگر شرایط احرام تو شکسته شده

مدار غصه به حکم تو خورده امضایم

قبولی زحمات محرم و صفر است

هر آن که ناله زند در عزای عظمایم

منم غریب که جز من کسی غریب نشد

به جز جواد کسی بر دلم حبیب نشد

سیدی، سیدی، امام، حسن!


ای کرامت به تو تمام، حسن!

وی گدای تو خاص و عام، حسن!

ای رسول و علی و فاطمه را

نام تو خوش ترین کلام، حسن!

قبر بی زائر تو کعبهٔ دل

حرمت مسجد الحرام، حسن!

این عجب نیست گر امام حسین

پیش پایت کند قیام، حسن!

پای تا فرق حُسن در حُسنی

که خدایت نهاده نام، حسن!

کعبه با آن جلال می گیرد

از مزار تو احترام، حسن!

کیستی تو کریم اهل البیت

کیستم من تو را غلام، حسن!

دوست دارم که در مدینه شبی

به مزارت دهم سلام، حسن!

زائر روضة البقیعم کن

سیدی، سیدی، امام، حسن!

با تو بودم کَرَم کن و مگذار

بی تو عمرم شود تمام، حسن!

خاک ذریهٔ رسولم کن

جان زهرا قسم، قبولم کن

کریم کیست به غیر از شما امام حسن


امام حسن مجتبی(ع)-مدح و مرثیه

چراغ و چشم رسول خدا امام حسن

به جن و انس و ملک مقتدا امام حسن

هزار بارم اگر سر جدا شود، دستم

ز دامن تو نگردد جدا امام حسن

در آن زمان که نبودیم ما، ز لطف خدا

ولایت تو عطا شد به ما امام حسن

عجیب نیست مسیحا اگر شود بیمار

ز خاک کوی تو گیرد شفا امام حسن

تمام ارض و سما سفره کرامت توست

کریم کیست به غیر از شما امام حسن

فدای خُلق کریمت شوم که دشمن هم

کند ز کثرت عفوت حیـا امـام حسن

هـزار مـرتبه جـانم فـدای آن پدری

که کرد با تـو مـرا آشنـا امـام حسن

ز کـوه طـور بـود زائـر مـدینه کلیم

شود به کوی تو حاجت روا امام حسن

که گفته دور بقیع تو نیست زوّاری؟

ستـاده‌اند همـه انبیـا امـام حسن

بـه غـربتِ حرم بی‌چراغ تو سوگند

که هر دلی حرم توست یا امام حسن

بـه روز حشر کـه پیغمبران گرفتارند

تو را زنند خلایـق صـدا امـام حسن

دهان و صورت و چشم و لب تو را بوسید

هـزار بـار رسـول خـدا امـام حسن


امام حسن مجتبی(ع)-شهادت

آیا شده بال و پرت آتش بگیرد*

هر چیز در دور و برت آتش بگیرد

آیا شده بیمار باشی و نگاهت

از نیش خند همسرت آتش بگیرد

آیا شده یک روز گرم و وقت افطار

آبی بنوشی... جگرت آتش بگیرد

آیا شده تصویری از مادر ببینی

تا عمر داری پیکرت آتش بگیرد

....

می گریم از روزی که می بینم برادر

در کوفه موی دخترت آتش بگیرد

می گریم از روزی که می بینم برادر

از هرم خاکستر سرت آتش بگیرد

آه ... از خنک های گلویت بوسه ای ده

تا قبل از اینکه حنجرت آتش بگیرد

....

آقا بس است دیگر مگو از شعله هایت

ترسم که جان خواهرت آتش بگیرد

×××

* وامی از علی اکبر لطیفیان

امام حسن مجتبی(ع)-مدح و مرثیه

آن را که مبتلای حسن آفریده اند
غرق غم و بلای حسن آفریده اند
سینه زنیم و سینه ی ما جایگاه اوست
این سینه را سرای حسن آفریده اند
دیوانه وار نعره زنم مجتبی مدد
دل را پُر از هوای حسن آفریده اند
افراشته باد پرچم آقاییِ حسن
سر را به زیر پای حسن آفریده اند
باید که با مرام حسن آشنا شوی
ما را به اقتدای حسن آفریده اند

ای باب حاجت همه ای قبلة مراد


ای باب حاجت همه ای قبلة مراد
نورالهدی ولی خدا سیدالعباد
خیرالامم محیط کرم آسمان جود
ابن الرضا امام نهم حضرت جواد
باب عطا و مظهر جود خدا تویی
مولا تویی، امام تویی، مقتدا تویی
قرآن بود ز مدح و ثنای تو شمّه ای
جز مهر تو به گردن ما نیست ذمّه ای
بحر سه گوهری گهر هشت بحر نور
کل ائمه را تو جوادالائمه ای
روح رضا، روان رضا در وجود توست
تا روز حشر جواد اگر هست جود توست
دشمن خجل ز لطف و عطا و کرامتت
از کودکی به عالم خلقت امامتت
از ماه عارضت شده شرمنده آفتاب
دل برده از امام رضا سرو قامتت
آیینة جلال و جمال محمدی
مجموعة تمام کمال محمدی
نامت ز کار خلق گره باز می کند
علمت به سن کودکی اعجاز می کند
مأمون چو پی به قدر و جلال تو می برد
روحش ز تن برون شده پرواز می کند
برگرد شمع روی تو پروانه می شود
در حیرت کمال تو دیوانه می شود
علم تو را احاطه به ملک دو عالم است
ظرف وجود پیش عنایات تو کم است
با آن همه جواب مسائل که می دهی
لال از جواب مسئله ات پور اکثم است
در کودکی به سینه علوم پیمبرت
زانو زدند کل فقیهان به محضرت
وقتی که دست جود تو بخشندگی کند
باید کرم به خاک درت بندگی کند
مظلوم چون تو کیست کز آغاز زندگی
با دخت قاتل پدرش زندگی کند
یک عمر بود تلخ ترین زندگانی ات
تا آنکه کشت یار به فصل جوانی ات
هر گه تو را به چهرة مأمون نظاره شد
بر غربت پدر جگرت پاره پاره شد
روزی که عقد بست به تو دخت خویش را
سر تا به پات شعله ز داغ دوباره شد
پیوسته حبس بود به دل سوز و آه تو
دردا که گشت خانة تو قتلگاه تو
پیوسته بود سوز درون شمع محفلت
با تو چه می گذشت خدا داند و دلت
دندان نهاده روی جگر سال ها بسی
تا دخت قاتل پدرت گشت قاتلت
هر تیر غم که داشت قضا بر دل تو دوخت
از بس که سوختی جگر زهر بر تو سوخت
یار تو مار گشت و به جانت امان نداد
یک لحظه روی خوش به تو مولا نشان نداد
بعد از حسین هیچ امامی به وقت مرگ
مثل تو ای ولی خدا تشنه جان نداد
از شعله های سوز درون سوخت حاصلت
بگریست بر غریبی تو چشم قاتلت
عمر تو در بهار جوانی تمام شد
تشییع پیکر تو به بالای بام شد
افتاد بین کوچه تنت از فراز بام
این گونه از جنازة تو احترام شد
تا هست آسمان و زمین داغدار تو
پیوسته اشک دیدة "میثم" نثار تو

                               حاج غلامرضا سازگار