چشم بگشا و ببین همسفر بی سر من
چشم بگشا و ببین همسفر بی سر من باز هم آمده بالای سرت همسفرت خواهرت معجر خود را به سرت بست
ولی نگرانم که چرا خوب نشد زخم سرت آنقدر سوخته این صورت افسرده ی
من که کسی کرده کنیز تو خطابم آقا حق نداری که تو این بار مرا نشناسی مادر طفل صغیر تو ربابم آقا مثل پروانه ببین دور و برم می چرخند همه زن های حرم از سر دلداری من قطره ای آب حرام دو لب خشک رباب آسمان محو تماشای وفاداری من کم نخوردم لگد اما به خدا خم نشدم زیر آماج بلا از تو حمایت کردم پهلویی باز سپر شد که سرت را نبرند هم چو زهرا تن خود خرج ولایت کردم
+ نوشته شده در یکشنبه دهم دی ۱۳۹۱ ساعت 14:53 توسط مداح اهلبیت(ع) محمدخداترس
|
به وبلاگ اینجانب محمدخداترس عضو فعال مداحان ،وعضو سازمان بسیج شاعران ومداحان آران وبیدگل وعضو عقیدتی پایگاه بسیج صاحب الزمان خوش آمدیدبه جهت آنکه همکاران عزیز مداح و عاشقان اهلبیت عصمت وطهارت(علیهم السلام )به آسانی اشعار وسروده های مناسبتی را در دسترس داشته باشند اقدام به راه اندازی این سایت نمودم امیدوارم کاربران عزیز ما را از دعای خیر فراموش نفرمایند