--------------(مرثيه - واحد)-----

آخر از عشق علي نيلوفري شد روي من

چون علي دين من است وجنت ومينوي من

عصمت اللهم ولي دركوچه ام حرمت شكست

دست نامحرم چوآمد از جفا برروي من

چادري خاكي نصيبم شد زكوچه يادگار

تانبيند رنگ رويم را گل دلجوي من

سينه ام كز عشق حيدر موج ميزد لب به لب

پشت در ميسوخت ،از داغ غم پهلوي من   

درميان غربت وتنهايي ام در پشت در

محسن شش ماهه آمد بهر ياري سوي من

تا صداي ناله ي فضه خذيني راشنيد

سوخت از مظلومي ام آن غنچه ي گلبوي من

چون نديدم ياوري درپشت درب بي كسي

گفتم اي مهدي بيا اي ياور مهروي من

يوسف گمگشته ام  برياري اين مادرت

ميشود آيا بيايي بگذري از كوي من

خون چكان از سينه وبشكسته پهلو تا حرم

رفته ام دنبال حيدر ساقي نيكوي من

چون با دامان علي دستم رساندم از ولا

ميهمان شد يك غلاف آن لحظه بر بازوي من

خواستم تا زيروروسازم جهان رااي خدا

از غم مظلومي آن رهبر حق جوي من

ليك فرمودم علي آرام باش اي فاطمه

تا پريشاني نيفتد درخم گيسوي من